زيرا با هرجائى از بدن كه در آن زندگى باشد ، گرمى درك مىشود ، و در آيه مطلق است « 1 » پس بايد ديدن را به معنائى دانست كه اندام چشم آلتى براى حصول آن معنى است به مانند حاسههاى ديگر ، كه گفته شد همهء آنها آلت حصول نوعى از ادراكند .
و كسى نمىتواند بگويد : ادراك در آيه به معنى فراگرفتن پيرامون چيزى است ، همچنان كه خداوند فرموده است :
« وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
.
گفته خواهد شد : ادراك در لغت به معنى فراگرفتن شناخته نشده است ، و اگر در اين معنى به كار رفته باشد ، بايد بگويند : ديوار شهر را ادراك كرد ، و انبان آرد را ادراك كرد ، آنچنان كه در كلمهء احاطه همين را مىگويند ، و ما مىدانيم ادراك چنين نمىباشد .
و اما دليلى كه مىرساند خداوند خودش را به اين آيه ستوده است ، هماهنگ بودن گروه مسلمان است .
زيرا كسى جز اين را نگفته است كه به ادراك نشدنى بودن خودش را ستوده است ، و ما گفتيم از اين روى خودش را ستوده است كه به خودى خود صفت ديده نشدنى بودن را دارد ، و ديگران گفتهاند : از اين جهت خودش را ستوده است كه توانا بر آن بوده است از ديدن خودش جلوگيرى كند ، پس در اينكه خودش را ستوده است اختلافى نيست .
و نيز خداوند در پيش و پس آيه همهجا خود را مىستايد ، پس روا نخواهد بود چيزى كه ستودن نباشد ميان آنها درآيد ، زيرا اين كار سخن را از روشنگوئى و خوبى ، و در جا بودن بخشها ، بيرون مىبرد ؛ آيا نمىبينى خوب نيست كسى بگويد :
فلانى روشنگوى ، خردمند دانا و بخششگر است ، نان مىخورد ، دلير است ،
هامش
( 1 ) يعنى از عبارتى كه ذكر شد فهميده مىشود كه چشم از جهت اينكه مانند ساير اعضا زنده است گرمى را درك مىكند پس مقصود از آن ديدن نيست ، اما چون چنين خصوصيتى از آيه فهميده نمىشود ، پس بايد ادراك را بر خصوص ديدن حمل كرد كه چشم آلتى براى حصول آن است . ( مترجم )