به خودى خود ديدهشدنى نيست ، شنيدن از شرع است « 1 » زيرا گروه مسلمان دو دستهاند : يكى مىگويد : درست است ديده شود ، و به گونهاى از ديدن بدون گونهء ديگر اختصاص نداده است ، ديگرى مىگويد : ديدنش درست نيست و ما هم در ميان همه همين را مىگوئيم ، و كسى ميان ايشان نيست كه بگويد : نشدنى است ما او را ببينيم ، اما او به خودى خود درست است ديده شود ، پس سزاوار اين است كه بگوئيم اين سخن بيهوده است .
و نيز در اين باب گفتهاند : اگر درست باشد پارهاى از بينندگان او را ببينند ، هرآينه براى همه درست خواهد بود او را ببينند ، همچنان كه چون درست است ، يك نفر دانا بداند او هست ، همهء دانايان درست است اين را بدانند .
و گويندهاى مىتواند بگويد : براى درك كردن ، شرطى هست ، كه نشدنى است آن شرط تحقق پيدا كند ، و آن روبرو شدن است ، كه پيش از اين گفته شد ، و اين شرط در مورد او يافت نشدنى است ، و مىشود كه ديگرى به ديدن او اختصاص داشته باشد .
پس تكيهگاه همان سخن نخست است ، و راهى كه از آن دانسته مىشود او به هيچيك از حاسهها دركشدنى نمىباشد ، همان است كه گفتيم اگر ديدنش درست بود ، مىبايست با حاسهاى او را درك كنيم ، زيرا حاسههاى ما درست است ، و خداوند برتر از همهچيز نيز موجود است ، و چيزهائى كه از ديدن جلوگيرى مىكنند در ميان نيستند ، و چون او را درك نمىكنيم ، همين مىرساند كه او به هيچيك از حاسهها دركشدنى نمىباشد .
اما كسى كه گفته است : او با حاسهء ششم دركشدنى است ، سخنش نادرست است « 2 » زيرا اين حاسه بيرون از آن نيست كه يا مانند همين حواس است ، يا به گونهء
هامش
( 1 ) السمع
( 2 ) از اين مطالب چنين فهميده مىشود كه مدتها پيش از غزالى مسألهء حسن ششم ميان مسلمانان مورد بحث بوده است .