چيزى كه از ديدن جلوگيرى كند در ميان نباشد ، در اين صورت اگر مىتوانستيم ببينيم هرآينه او را مىديديم .
سپس چرا پنداشتيد او داراى اين صفت است كه اگر ديده شدنى باشد ، به همانگونه كه هست ديده خواهد شد .
خواهيم گفت : ما در گذشتهها آشكار كرديم ، كه آنچه بيننده بودن ما را به وجود مىآورد ، زنده بودن ما است ، در صورتى كه كم بودى در حاسه ما نباشد ، سپس نبودن چيزهائى كه از ديدن جلوگيرى مىكند شرط تحقق ادراك است ، نه آنكه پديدآورندهء ديد ما باشد ، و چيزى كه ديدن را براى بيننده فراهم مىكند ، زنده بودن او است . و ما اين را از آنرو گفتيم كه آنچه ديدن را براى بيننده فراهم مىكند ، از چندروى بيرون نيست : يا زنده بودن او است ، و يا درستى حساسههاى او است يا نبودن چيزهائى كه از ديدن جلوگيرى مىكند ، و يا پديد آمدن صفت ادراك است ، بنابرآنچه شما مىگوئيد .
پس اگر نخست درست باشد ، همانكه ما مىگوئيم ثابت شده است ، و اگر بگويند : چيزى كه صفت ديدن را پديد مىآورد ، درست بودن اندامهاى حاسه است ، سخنى بيهوده گفتهاند ، زيرا درست بودن اندام حاسه ( صفتى است ) كه به جاى ادراك كردن ( يعنى اندام ديدن ) بازگشت مىكند ، و حال آنكه صفت ادراك كردن ، به مجموع ( زنده بودن و درستى اندام ) بازگشت مىكند ، و چنانكه گذشت ، نشدنى است ، اثرى كه از جاى احساس ( يعنى اندام حاسه ) صادر مىشود همان باشد كه از مجموع زنده بودن و درستى اندامها ، صادر مىشود .
و بازگشت نبودن چيزهائى كه جلوگيرى از ادراك مىكند به نيستى است ، و نفى ، صفتهاى اثباتى را پديد نمىآورد ، پس ادراك كردن او را بدانچه گذشت باطل كرديم .
دليل ديگرى كه ديدنى بودن خداوند را باطل مىكند . اين است كه اگر چيزى ديدنى باشد ، و آن را نبينيم ، در همهء ديدنىها به شك مىافتيم ، و كار بدان مىكشد كه فيل پيش ما باشد و آوازهاى خوش ، و جسمهاى پرمايهاى وجود داشته
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٧٢