تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
نيست ، بلكه از آنجا كه صفت ويژه‌اى به خود دارد ، وسيله براى ديدن است ، و مىشود كه جزء همان صفت را داشته باشد ، و هنگامى كه روشنائى زياد شود ، به سبب زياد شدن آن ديده شود ، و چيزى كه از ديده شدنش جلوگيرى مىكند كوچك بودن آنست ، نه چيز ديگر . پس اگر بگويند : آيا چنين نيست كه خداوند برتر از همه‌چيز ، بدون آن‌كه هيچ يك از اين شرطها در ميان باشد همهء ديدنىها را مىبيند ، پس آيا مانندش در ما هم روا نخواهد بود ؟ خواهيم گفت : ما اين‌ها را در كسى شرط مىدانيم كه با اندام حاسه چيزها را مىبيند ، اما كسى كه بدون حاسه مىبيند ، به هيچ يك از اين شرطها نيازى ندارد . اما آن دليلى كه مىرساند خداوند صفتى دارد كه اگر ديده مىشد بدان صفت ديده مىشد ، اين است كه ادراك به صفت ذات « 1 » يا چيزى كه صفت ذات آن را فراهم كند بستگى مىيابد ، و اين دو صفت را خداوند دارد ، پس اگر ديدنى مىبود ما او را مىديديم . پس اگر بگويند : شما از كجا مىدانيد ما او را نمىبينيم ؟ خواهيم گفت : اگر ما او را درك مىكرديم ، مىشناختيم ، و ميان او با چيزهاى ديگر جدائى مىيافتيم ، زيرا پوشيدگى و به چيز ديگر مانند شدن ، بر او روا نمىباشد ، و به‌سان رنگ ، كه از مو ، جدا ديده نمىشود ، يا مانند چيزهاى ديگرى كه ديده مىشوند ، و از هم شناخته نمىشوند ، نيست ، پس همين كه او را نمىشناسيم بر اين دلالت دارد كه او را درك نمىكنيم . دليل ديگرى كه مىرساند خداوند ديده‌شدنى نمىباشد ، اين است كه شرط ديدن با حاسه ، يا روبرو بودن بينندهء با چيزهاى ديده شدنى است ، يا آن‌كه بايد چيزهاى ديدنى در حكم روبرو باشند ، و يا روبرو بودن جاى چيز ديدنى شرط
هامش
( 1 ) صفت النفس