تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
زيرا هيچ مخصصى براى يك اندازه از كار ، نه اندازه ديگر ، و براى وقتى نه وقت ديگر ، يافت نمىگرديد . و باز به اين دليل كه اگر جسم بودنش ، شهوت داشتنش را فراهم مىنمود ، براى شهوت ورزيدنش بر نضرت داشتنش اولويت پيدا نمىشد ، و اين نادرست است . پس اگر به واسطهء صفت شهوتى كه بلا آغاز بوده است ، به چيزى شهوت بورزد ، باز هم كار به مانند همين مىكشد . و نيز با آن‌كه نادرستى وجود صفات نوعيهء « 1 » قديم را آشكار كرديم باز هم كار به همان مىكشد كه او به توسط صفت شهوتى كه نوپديد باشد ، به چيزى شهوت بورزد ، زيرا اگر به وسيلهء صفت شهوتى كه نوپديد باشد شهوت مىورزيد مىبايست نسبت به پديد آوردن صفت شهوت و چيزهاى شهوت‌ناك ناچار باشد ، و كار به همان چيزى مىكشيد كه در مورد شهوت ورزيدن به خودى خود گفتيم ، زيرا در انجام دادن كار شهوت‌ناك زيانى برايش نبود و بلكه آن را سود بدون آميغ مىدانست ، و كارى كه به اين شكل باشد ، مىبايست به انجام دادنش ناچار باشد . و نشدنى است كه به خودى خود و يا به سبب صفتى كه آن را در خود داشته باشد ، نسبت به چيزى نفرت ورزد و بازنشدنى است نسبت به صفتى كه آن را نه به خودى خود ، و نه به توسط صفت نوعيهء قديم ، يا به علت صفت نفرت داشتنى كه قديم باشد ، نسبت به چيزى نفرت ورزد ، زيرا اگر چنين مىبود شدنى نبود ، كه هيچ‌يك از چيزهاى شهوت‌ناك موجود شوند ، و همانا ما جز اين را مىدانيم . و اگر به توسط صفت نفرت ورزيدن نوپديد شده‌اى از چيزى نفرت ورزد ، همانا بر نفرت ورزيدن توانا بوده است و درخور هركسى كه بر چيزى توانا باشد ، اين است كه بر ضد آن هم توانا باشد ، و ضد نفرت شهوت ورزيدن است ، پس كار
هامش
( 1 ) معانى