فصل در اينكه ديدن خداى برتر از همهچيز ، روا نيست ، و به هيچگونهاى نمىتوان او را ادراك كرد
كسى كه مىگويد : خداوند برتر از همهچيز جسم است يا جوهر است ، يا به يكى از عرضها موصوف است ، و به واسطهء همين مىتوان او را ديد ، در اينكه ديدنى است با او سخنى نداريم ، و دربارهء آنچه گذشت كه او هيچگونه از اين صفتها را ندارد با او گفتگو مىكنيم ، و ما با كسى دربارهء ديدنى بودنش گفتگو داريم كه مانند بودنش را ، به هرچيزى انكار مىكند ، و با اين همه ، او را ديدنى مىشمارد .
دليلى كه مىرساند : خداى برتر از همهچيز ، در ذات اوست كه ديدنى نباشد ، اين است : با اينكه ما ديد درست داريم ، و هيچ مانع تصورشدنى از ديدن ، ما را جلوگيرى نمىكند ، و با آنكه خداوند برتر از همهچيز موجود است ، اگر او ديدنى بود ، مىبايست او را ببينيم ، زيرا ما ديدنىها را با بودن اين شرطها ، بدون شرط ديگر ، مىبينيم ، و اگر او را مىديديم مىدانستيم : او را ديدهايم ، زيرا با نبودن پوشيدگى ، و يا مانند نكردن چيزها به يكديگر ، اثر درستى خرد اين است كه هرچه را درك كنيم و ببينيم ، بدانيم آنرا ديدهايم .
پس اگر بگويند : چرا گمان برديد كه هرگاه چنانكه بايد ما زنده باشيم ، و