فصل در نبودن نياز براى خداوند برتر از همهچيز و ثابت كردن توانگرى او
توانگر ، زندهاى است كه نياز ندارد ، و ناگزير زنده بودن را در آن بايد در نظر گرفت ، زيرا اگر بگوئيم ، توانگر كسى است كه نياز ندارد ، اين گفتار به جسم بىجان ، يا به عرض ، در هم مىشكند ، پس سخن درستتر همانست كه ما گفتيم .
اكنون كه معنى توانگرى استوار گرديد ، نمىتوان كسى را نيازمند گفت مگر آن كه ، سود بردن و زيان كردن بر او روا باشد ، و سود بردن و زيان كردن همان درد كشيدن و لذت بردن و شادمان شدن و اندوهناك گرديدن مىباشد ، و اينها را جز بر كسى كه روا باشد شهوت به چيزها داشته باشد ، يا گريز از آنها داشته باشد نتوان گفت ، پس كسى كه شهوت داشتن به چيزها و گريزان بودن از آنها ، بر او روا نباشد لذت بردن ، و دردناك شدن بر او روا نخواهد بود .
و كسى كه سود بردن و زيان كشيدن بر او روا نباشد او توانگر است و چون بر خداى ديرينهء برتر از همهچيز شهوت داشتن به چيزها و گريزان بودن از آنها روا نخواهد بود ، مىبايست او توانگر باشد .
دليل بر اين كه شهوت داشتن به چيزها و گريزان بودن از آنها بر خداوند برتر