چنين مىبود ، حلول كردن او در چيزهاى ديگرى كه درست است حلول كنند شايستگى بيشتر نداشت . تا كه آن را سبب شود ، و چيزهايى كه درست است در آنجا حلول كنند بىپايانند ، و همين سبب مىشود همهء آنها حلول كنند ، و ما جز آن را دانستيم ، پس به همين دليل حلول كردن برايش نادرست خواهد بود .
پس اگر بگويند : آيا پيش شما چنين نيست كه عرض بدون هيچ يك از اين سببها در جا حلول مىكند ، پس آيا مانند همين گفتار ، دربارهء خداى برتر از همه چيز ، روا نخواهد بود .
گفته خواهد شد : اين در مورد عرضها رواست ، زيرا حلول كردن عرضها از حادث شدن آنها پيروى مىكند ، و حادث شدنشان به وسيلهء پديدآورندهء آنها است ، و اين در خداى برتر از همه چيز درست نمىباشد ، زيرا اگر او موجودى باشد كه حلول نكرده بوده ، و سپس حلول كرده باشد ، بايستى حلول كردنش به سبب يك صفت نوعى « 1 » انجام گيرد و اين فرض را ما باطل كرديم ، و روا نخواهد بود كه خداى برتر از همهچيز ، به گونهء يكى از عرضها باشد ، زيرا از آن بيرون نيست كه يا به صفت يكى از عرضهاى شناخته شده ، يا به صفت يكى از عرضهاى ناشناخته است ، پس اگر به چگونگى يكى از عرضهاى شناخته شده باشد ، اين باطل است ، زيرا هيچ يك آنها نيست مگر آن كه حدوثش ثابت شده است ، و روا نيست چيزهائى كه از يك گونهاند ، پارهاى از آنها قديم و پارهاى نوپديد آمده باشند ؛ و چنانچه به چگونگى ، يكى از عرضهاى ناشناخته باشد ، پس دربارهء چيزهاى تصور نشده نمىتوان گفت ، كه درست يا نادرست است .
و كسى كه روا مىدارد رنگهاى انديشيده شدهء ديگرى باشند به جز رنگهاى شناخته شده ، همانا آنها را هنگامى روا داشته است كه صفتى براى جا پديد آورند ، پس چيز تصور نشدهاى را ثابت نكرده است .
علاوه بر آن اگر خدا به صفت يكى از عرضها باشد ، از آن بيرون نخواهد
هامش
( 1 ) المعنى