تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
رود ، هم‌چنان كه گفتيد : چيزى كه زمينهء دانايى و نادانى را درست مىكند زنده بودن است ، و با اين همه خداى برتر از همه چيز به خودى خود ويژگى به دانا بودن يافته است ، و نشدنى است ضد اين صفت دانائى را دارا گردد ، پس آيا مانند اين سخن در هستى داشتن بر او روا نخواهد بود ؟ گفته خواهد شد : دانستن اين كه جاىگيرى زمينه از جايى به جايى شدن در سوىها را درست مىكند ضرورى است ، پس نمىتوان آن را ثابت كرد و با فرض در سوى نبودن ، روا شمردن از جايى به جايى شدن ، مرتفع مىشود ، زيرا در سوى نبودن با روا شمردن از جايى به جايى شدن ، آنچه را به ضرورت دانستيم كه در سوى بودن زمينهء از جايى به جايى شدن در سوىها را درست مىكند ، در هم مىشكند ، اما زنده بودن چنين نيست ، زيرا به طور آشكار نمىدانيم كه زنده بودن ، زمينهء نادان بودن را درست مىكند ، بلكه اين را نشان مىدهد كه آنچه زمينهء نادان بودن را درست مىكند روا شمردن دانا بودن و دانا نبودن است . پس كسى كه مىگويد : بايد خدا دانا باشد پيش او زنده بودن ، زمينهء نادان بودن را درست نمىكند ، و چون كار بدين گونه است آنچه گفتند بيهوده است . پس اگر بگويند : چرا روا نباشد كه خداى در سوى باشد بدون آن كه جايى از آن را گرفته باشد ، گفته خواهد شد : اين گفتگو از شايستگى به اين جا دور است ، زيرا در اين جا مىخواهيم مانند بودن او را به جسم‌ها باطل كنيم و كسى كه مىگويد : خداوند در سوى است ، او را مانند گوهرها قرار نداده و اگرچه اين گفتگو شايستهء اين جا نيست اما سخن او بيهوده است زيرا اگر او بدون آن كه جائى را گرفته باشد در سوئى مىبود بايستى دليلى بر داشتن اين صفت در كارش يافت گرديده باشد كه به خودى خود يا با واسطه ، بودن او را در سوى نشان بدهد . زيرا ما روشن كرديم : چيزى كه راه ثابت كردنش انجام دادن كارى باشد نمىتوان آن را بر گونه‌اى ثابت كرد كه انجام دادن كارى آن را به خودى خود يا باواسطه آن را اقتضا نكند ، و هيچ رويى تصور نمىشود كه بودن او را در سويى