تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كردن امكان حلول كردنش بس است ، هرچند روا بودن حلول بر او به دليلهاى ديگرى هم باطل شده است ، و بسا باشد آن دليل‌ها را در كتاب ديگرى اگر خدا بخواهد بياوريم ، و پاره‌اى از آنها را در اينجا ذكر مىكنيم : يكى از آن دليلها اين است كه اگر حلول بر او روا باشد ، از آن بيرون نخواهد بود كه يا بايد او حلول كند ، و يا رواست « 1 » . پس اگر بايد او حلول كند ، از آن بيرون نيست كه يا به هرگونه باشد ، بايد حلول كند ، و يا هنگامى كه جاهائى يافت شود بايد حلول كند . فرض نخست سبب مىشود كه جاها قديم باشند ، و همانا ما قديم بودن آن را باطل كرديم ، و فرض ديگر به اين باطل مىشود كه بيرون از آن نيست ، يا چيزى كه حلول كردنش را سبب مىشود صفت ذاتى اوست ، و يا زنده بودن اوست . پس اگر نخست درست باشد ، پديد آمدن صفتى به وسيلهء صفت ذات شرطى جدا از خود ذات ندارد ، و با شرط وجود داشتن ذات ، آن صفت پديد مىآيد ، و ذات خداوند در گذشته‌هاى بلا آغاز بوده است . و اگر زنده بودنش حلول را برايش فراهم كند ، بايد زنده بودن ، در ما هم حلول را پديد آورد ، و مىدانيم آن باطل است ؛ و چنانچه حلول كردنش روا باشد « 1 » مىبايست اين روا بودن براى يك صفت نوعى « 2 » باشد ، و آن صفت ناگزير بايد به او ويژگى بيابد ، تا حلول كردنش را سبب شود ، و ويژگى يافتن جز با حلول كردن در آن ، يا پهلوى آن بودن نمىباشد ، و پهلو بودن جز در چيزى كه جاىگير باشد درست نمىشود ، و جاى گرفتن حلول كردن را نشدنى مىگرداند . و نمىتوانند بگويند : صفت نوعى « 3 » سبب مىشود كه خداى برتر از همه چيز در جاى خودش حلول نمايد ، ( و اين سخن از آن‌رو نادرست است ) كه اگر
هامش
( 1 ) به معنى جواز بدون وجوب و لزوم ( 2 ) المعنى ( 3 ) المعنى