كه خداى كهن با هستى يافتن چيزى كه بر آن توانا مىباشد از توانا بودن بر آن بيرون مىشود ، پس چگونه اين را روا مىداريد ؟
خواهيم گفت : كسى كه اين سخن را از او آوردهاند ، در گفتارش به گمراهى رفته است و همانا ما بر تباهى سخنش دليل آورديم ، علاوه بر آن كه او مىگويد :
شخص توانا بر كارى توانا است كه انجام دادنى باشد و هنگامى كه آنچه بايد از انجام دادن كار پديد آيد يافت گرديد ، نشدنى است كه بتوان همان را دوباره پديد آورد ، پس براى همين است كه شخص از توانا بودن بر آن كار بيرون مىرود ، همچنان هنگامى كه چيزى ادراكشدنى نيست گرديد ، شخص ادراككننده از درك كردن بيرون خواهد شد ، و بنا بر آنچه نخست روشن كرديم ، هنگامى كه چيزى از انجام دادن كارى پديد آمد كه نشدنى است دوباره پديد آورده شود ، آن كار از توانائى داشتن بر آن بيرون خواهد رفت ، و همان بودنش به مانند چيزى است كه از هستى دادنش پيشگيرى مىكند . و اگر نيست گردد ، درست خواهد بود ، كسى كه توانا بر آن كار است پديد آوردش .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٥٦