تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
درست است . پس اگر بگويند : بلاآغاز بودنش نيز همان هستى بدون اول است و ما در داشتن هستى با او انباز مىباشيم - زيرا همهء صفتهاى هستى همانند يكديگرند ، و اول نداشتن او نفى است ، و همانند و ناهمانندى به نفى فراهم نمىشود . گفته خواهد شد : آن كسى كه مىگويد : موجود بلاآغاز به صفت خود بودنش با چيزهاى ديگر ناهمانند است ، نه به اين صفتهاى ديگر ، او از اين پرسش رهائى يافته است ، و كسى كه اين را نمىگويد ، بر آن است كه ناهمسان بودن او با چيزهاى ديگر ، به چگونگى موجود بودن اوست ، و آن چگونگى واجب بودن صفت وجود است ، ( كه بايد او صفت هستى را داشته باشد ) و ما در اين صفت با او انباز نمىباشيم . پس اگر بگويند : بنابراين همهء صفتها به يك اندازه براى او واجب مىباشند ، و بايد همهء اين صفتها را او داشته باشد ، پس بايد بگويند : به همهء اين صفتها ناهمانندى ذاتى فراهم مىشود ، و حال آن كه شما گفتيد ، به توانا بودن ، و دانا بودن ، و زنده بودن ، ناهمانندى فراهم نمىشود . خواهيم گفت : اگر چگونگى صفتها را ( كه وجوب است ) در نظر بگيريم ، مىگوئيم او به همهء اين صفتها با ديگران ناهمانند است ، و چنانچه بگوئيم به همهء اين صفتها با ديگران ناهمانند است ، چيزى گفته‌ايم كه از پذيرفتن ناهماننديش ما را ناگزير گردانيده است . پس اگر بگويند : كداميك از اين دو روشى كه ذكر كرديد درست‌تر است ؟ خواهيم گفت : اكنون جاى به پايان رساندن اين سخن نيست ، و شايد اگر خدا بخواهد ، در كتاب ديگر ، آن را بياوريم و اكنون كه اين اندازه از گفتارمان استوار شد ، آنچه مىخواهيم بگوئيم ، كه بايد او اين صفتهاى حقيقى را داشته باشد ، و همه صفات او مىباشند ، درست شده است ، و اين كه به داشتن يك صفت حقيقى از همهء صفتها بىنياز مىشود ، سخنى نادرست است . دليل ديگرى كه نيز مىرساند ، او به واسطهء صفات حقيقى بلاآغاز و جدا