تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
از ذات ، شايستگى موصوف شدن به اين صفتها را نيافته ، اين است كه بدون شك او شايستگى موصوف شدن به دانا بودن و توانا بودن و زنده بودن را دارد ، به همان گونه كه شايستهء موصوف شدن به صفت بلاآغازى وجود را دارد . پس اگر مىبايست شايستگى موصوف شدن به اين صفتها به واسطهء وجود صفتهاى بلاآغاز و جدا از ذات باشد ، بايستى در شايستگى موصوف شدن به صفت بلاآغازى وجود نيز به همين گونه باشد . و اگر موصوف شدن او به بلاآغازى وجود به واسطهء صفت بلاآغازى جدا از ذات باشد ، مىبايست موصوف شدن خود اين صفت ، به بلاآغازى وجود ، نيز به واسطهء صفت بلاآغازى ديگرى باشد ، و بدان مىكشد كه صفتهاى بلاآغازى وجود را ، بلاآغاز و بىنهايت پذيرفته باشيم . و كسى نمىتواند بگويد : ما اين را گفتيم كه خداوند به خودى خود بلاآغاز است ، زيرا اگر به واسطهء صفت بلاآغازى ديگرى موصوف به اين صفت مىبود ، كار به همان كه شما گفتيد مىكشيد ، پس به همين ملاحظه گفتيم : بدون صفتى جدا از ذات او بلاآغاز است . ( اين سخن را از اين گوينده نمىتوان پذيرفت ) ، زيرا هرگاه پذيرفتن صفتهاى حقيقى جدا از ذات به سخن محال بكشاند ، مىبايست راهى را كه بدان مىرساند يكسو نهاد ، زيرا شايستگى موصوف شدن به همهء اين صفتها بر يك روى است ، و اگر پاره‌اى از آنها را به خودى خود شايستگى يافته باشد ، مىبايست در همهء آنها چنين باشد ، و چنانچه پاره‌اى از آنها را به واسطهء وجود صفتهاى بلاآغاز جدا از ذات شايستگى يافته باشد ، مىبايست در همهء آن صفتها چنين باشد ، و جدائى گذاشتن ميان آنها در هم شكستن سخن است . دليل ديگرى نيز مىرساند كه روا نيست ، او دانستنىها را به صفت دانستن بلاآغاز بداند ، اين است ، كه اگر چنين مىبود ، بايستى صفت دانش او از نوع دانشهاى ما باشد ، زيرا ، به همان اندازه كه دانش‌هاى ما به دانستنىها وابستگى دارد ، صفت دانش او نيز به دانستنىها وابستگى دارد ، و هرگاه دو دانش به يك چيز