و اين كه گفتيم : اگر به توسط صفت علم ، دانستنىها را بداند ؛ بيش از يك دانستنى را نخواهد دانست ، براى اين است كه يك علم ، از راه تفصيل ، به بيش از يك معلوم وابستگى پيدا نمىكند ، زيرا اگر به بيش از يك معلوم وابستگى بيابد ، به بيش از شمار خواهد كشيد ، و به دانستنىهاى بىپايان وابستگى خواهد يافت ، و چنين چيزى نشدنى است .
و نيز براى اين كه بدان خواهد كشيد كه نشود دو دانستنى باشد و كسى يكى از آنها را بداند و ديگرى را نداند ، و ما مىدانيم ، كه هيچ يك از دو دانستنىها نيست مگر آن كه ، مىشود ، هركسى يكى را بداند ، اگرچه ديگرى را نداند ، پس به همين درستى آنچه گفتيم آشكار گرديد .
اما كار در زنده بودنش آشكار است ، زيرا صفتهاى زندگى همگى همانند مىباشند ، براى اين كه همهء زندگيها صفات همانند بوجود مىآورند ، و چنانچه او به صفت زندگى زنده باشد ، مىبايست ، زندگى او نيز ، از نوع زندگى ما باشد ، و بدان مىكشد ، كه يا زندگى او نوپديد باشد ، و يا آن كه زندگى ما بلاآغاز باشد ، و هر دوى اينها نادرست مىباشند .
و از جمله چيزهائى كه توانائى او را به خصوص نشان مىدهد ، اين است كه ما ثابت كرديم ، با صفت توانائى ، از جهت توانائى بودن ، جسمها را نمىتوان بوجود آورد ، زيرا همهء توانائىها با گوناگون بودن آنها ، در اين كه با آنها كار انجام دادنى مىباشد ، همگى برابر هستند ، پس اگر ، موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، به صفت توانائى بر كارها توانا باشد ، پديد آوردن جسمها از او درست نخواهد شد ،
هامش
ثابت مىكند كه وجود خداوند عين علم است و نمىشود به توسط صفت علم كه جز ذات او باشد چيزها را بداند پس ذات او به خودى خود عين دانا بودن تفصيلى نسبت به همه چيز است ، اما از پارهاى سخنانش در جاهاى ديگر چنين برمىآيد كه علم او و معلوم بلاواسطهء او يك چيز است و فقط او به خودش دانا است و به توسط دانا بودن به خودش به همه چيز دانا مىباشد .