تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
دانشى زاده گردد ؛ و كسى كه به دليل مىنگرد ، بايد به دليل ، بر آن روى كه چيزى را نشان مىدهد ، دانا باشد ، تا درست باشد كه نگريستن او ، دانشى را پديد آورد ؛ بدان گونه كه در جاى دانستنىها آن را ، روشن خواهم كرد . دوم : آن كه دانستن را كسى پديد آورد ، كه به همين دانستنىها ، دانا باشد ؛ همچنان كه موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، از خرد درستى كه دارد ، دانشى در ما پديد مىآورد ، و اين دانش را از آن رو در ما پديد مىآورد ، كه او به همين دانستنىها ، دانا بوده است ، نه از جهت دانائى او به دانستنىهاى ديگر . سوم : آن كه تفصيل چيزى را بداند كه به اجمال آن را مىدانسته ، و در خرد شخص پا برجا بوده است مانند اين كه دردناك كردن معينى را به صفت ستمگرى بداند ، و باور كند كه آن دردناك كردن ، بد است ؛ و اين از آن رو دانستن است ، كه برابر با اين دانش اجمالى است : كه هركارى صفت ستمگرى داشته باشد ، بد است . چهارم : دانشى است كه براى نگرنده هنگام به ياد آوردن دليل ، به وجود مىآيد ؛ مانند آنچه شخصى كه از بيهوشى خواب هشيار مىشود ، به ياد مىآورد ؛ زيرا هشيار شونده ، هنگامى كه دانا بودن خودش را به ياد مىآورد ، به دانشى كه داشته باز مىگردد ؛ و به ياد آوردن ، همان دانستن است . پنجم : آن كه به ياد آورد ، كه پيش از آن چيزى را مىدانسته است ؛ پس اكنون آن را باور كند ، و مانند آنچه را كه مىدانسته است ، بداند ؛ و همهء اين رويها چنين اقتضا مىكند ، كه نخست ، دانا باشد تا كه بتواند ، دانشى در خود پديد آورد ؛ پس كسى را كه بپنداريم ، هيچ دانا نبوده ، محال است به چيزى دانا گردد . و اكنون كه همهء اين راهها ، باطل گرديد ، به جاى نماند ، جز آن كه خداوند ، در گذشته‌هاى بلاآغاز دانا بوده است . پس اگر بگويند : چگونه مىتوانيد بگوئيد ، او در گذشته‌هاى بلاآغاز دانا بوده است ؛ و حال آن كه در گذشته‌هاى بلاآغاز نمىدانسته كه جهان وجود دارد ؛ و اكنون مىداند ، جهان موجود است ؛ و آيا دانا بودنش ، جز اين است ، كه دانائى