آن نيكى و بديهائى هست ؛ پس اگر اثر كارها پيش از انجام دادن ، از چگونگىها ، دانسته نشود ، پابند به آنها نمىتوان گرديد ؛ و همهء اينها به خوبى مىنماياند ، كه به چيزهائى كه نيست ، علم تعلق مىگيرد .
و اگر دانا بودنش ، هنگامى حاصل مىشود ، كه صفت دانائى نبوده و تازه به وجود آيد ، مىبايست ، صفت دانائى را او بيافريند ؛ زيرا مىبايست ، اين صفت جدا از موصوف ، و بدون جا ، موجود گردد ، تا درست باشد ، كه از آن او گردد ؛ و كسى جز او ، توانا بر آفريدنش نخواهد بود ؛ و كسى نمىتواند صفت دانائى را پديد آورد ، مگر كه او به خود دانائىها ، يا جز آن دانا باشد ؛ و چون پنداشتيم ، كه او دانا نيست ، نمىتواند ، صفت دانائى را به وجود آورد ؛ و چون اين صفت را موجود نمىگرداند ، نمىشود كه دانا گردد ؛ و از اين سخن برمىآيد كه موجود شدن هريك از اين دو به ديگرى وابستگى دارد ؛ و چنين چيزى نشدنى است .
پس اگر بگويند : چگونه پنداشتيد ، كه صفت دانائى را جز كسى كه دانا باشد ، نمىتواند ، پديد آورد ؛ بر شماست كه اين سخن را به پايان رسانيد ؛ گفته خواهد شد : زيرا ، دانائى براى نوع بودنش ، دانائى نيست ؛ و باور كردن چيزى است ، از راهى كه پديد مىآيد ؛ و براى اين ، چنين گفتيم ، كه باور كردن بودن زيد ، در خانه ، به پذيرفتن گفتار يكى ، از نوع باور كردن بودن زيد ، به پذيرفتن سخن پيمبرى راستگو مىباشد ؛ به اين دليل ، كه هر يكى از ميان برود ، ديگرى نيست خواهد شد ؛ پس اگر اين دو دانش ضد يكديگر بودند ، با هم يك جا ، گرد نمىآمدند ؛ و اگر از دو نوع بودند ، به يك ضد هر دو نيست نمىشدند ؛ زيرا يك چيز ، دو نوع را كه ضد يكديگر نباشند ، از ميان نمىبرد ؛ آيا نمىبينى ، سياهى ، سفيدى و ترشى را از جهت اين كه دو نوع مىباشند ، از ميان نمىبرد ؛ پس چيزى به جاى نمىماند ، جز اين كه آن دو دانائى ، دو مثل باشند ؛ و ما همين را مىگوئيم .
و چون دو مثل مىباشند ، هنگامى به وجود مىآيند ، كه از روئى پديد آيند ، و از روى ديگر پديد نيايند ؛ و دانشها به پنج روى پديد مىآيند :
نخست : آن كه ، از نگريستن به دليل ، از آن رو كه چيزى را نشان مىدهد ،
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٣١