تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

بلاآغاز بودن صفتهاى ديگر او

اكنون كه همهء اين احتمالات بيهوده گشت ، جز اين چيزى به جاى نمىماند ، كه او در گذشته‌هاى بلاآغاز توانا بوده باشد ؛ و چون در گذشته‌هاى بلاآغاز ، توانا بوده است ، پس در گذشته‌هاى بلاآغاز زنده بوده است ؛ زيرا آشكار كرديم ، كه شخص توانا ، بايد زنده و موجود باشد .

قدم علم خداوند

اما دليلى كه مىرساند ، او در گذشته‌هاى بلاآغاز دانا بوده ، اين است ، كه دانا بودنش ، از آن بيرون نيست ، كه يا در گذشته‌هاى بلاآغاز دانا بوده و يا آن كه تازه دانا گرديده است ؟ اگر نخست ، درست باشد ، آنچه ما مىگوئيم درست است ؛ و چنانچه تازه دانا شده باشد ، از اين بيرون نيست ، كه يا با تازه پيدا شدن شرط ، و يا تازه پيدا شدن علت وجود دانائيش ، دانا مىگردد . نخست ، درست نيست ؛ زيرا براى دانا بودن شخص دانا ، هيچ شرطى وجود ندارد ، كه بدون آن دانا نگردد ؛ زيرا همچنان كه به چيزهاى موجود ، علم حاصل مىشود ، روا است ، به معدوم نيز ، علم حاصل شود ؛ به اين دليل كه هريك از ما ، آنچه ديروز بوده است ، هرچند امروز نباشد ، آن را مىداند ، و آنچه در آينده خواهد بود ، مانند رستاخيز ، و پاداش و كيفر ، و جز آن را مىداند . پس معلوم شد كه به معدوم علم حاصل مىشود . و نيز اگر به معدوم ، علم حاصل نشود ، هيچ كارى را استوار نمىتوان انجام داد ؛ زيرا اگر چگونگى انجام دادنش را ، پيش از به وجود آمدن ، نداند نمىتواند آن را ، آهنگ نمايد ؛ و ما جز اين را دانستيم . و نيز اگر درست نباشد كه از آنچه نيست ، آگاهى حاصل شود ، به شريعت‌ها نمىتوان آگاه گرديد ؛ زيرا از آن رو ، پابند به شريعت مىشوند ، كه مىدانند ، در