تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
و سه پاسخ از آن داده شده است : اول : اين‌كه توانگرى و نيازمندى ، در پى يكديگر مىآيند ؛ زيرا توانگر ، ادراك‌كننده‌اى است ، كه نيازمند نباشد « 1 » . و بر اين سخن عيب‌جوئى شده است كه توانگرى و نيازمندى ، بر زنده بودن پياپى دور مىزنند ، زيرا تعريف توانگر اين است : او زنده‌اى است كه نيازمند نباشد ، آيا نمىبينى ، ما خداوند را وصف مىكنيم ، كه در گذشته‌هاى بلاآغاز ، توانگر بوده است ، هرچند ، در گذشته‌هاى بلاآغاز ، ادراك‌كننده نبوده است « 2 » . دوم : اين‌كه صفت ادراك در هريك از ما ، داراى اثرى مىباشد ، و اثرش آن است كه راه آگاهى يافتن تفصيلى از چيزهاى ادراك‌شدنى است ؛ اما در موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، حاصل شدن علم از راه ادراك ، براى اين درست نمىباشد ، كه او ، از جهت اين‌كه بر خود دانا است ، از همهء دانستنىها آگاه مىباشد ؛ و بس است كه براى صفت ادراك ، در يكى از جاها اثرى وجود داشته باشد ؛ اما ماهيت او در هيچ جا داراى اثر نمىباشد . سوم : اين‌كه اثر زنده بودنش ، همان اثر ادراك‌كننده بودن اوست ؛ زيرا صفت زنده بودن ، مقتضى براى صفت درك كردن است ؛ پس به مانند پاره‌اى از آن مىباشد . اما شبهه كارى آنان در اين‌جا آن است ، كه همهء مسلمانان ، بر آن گرد آمده‌اند ، كه خداوند برتر از همه چيز ، از ما به خودش داناتر است ؛ پس مىبايست ، ماهيتى داشته باشد ، كه جز خود او كسى از آن آگاه نباشد ؛ زيرا ما همهء صفتهاى او را دانسته‌ايم ، و اگر ماهيت نداشته باشد ، از ما به خودش آگاه‌تر نخواهد بود . و نخستين ايرادى كه بر اين سخن هست ، اين است ، كه مىبايست ، او ماهيتى داشته باشد ، كه جز پيمبرانش از آن آگاه نباشد ؛ زيرا آنان مىگويند : پيمبران از
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه ادراك بدون اثر نيست ؛ زيرا موضوع براى صفت توانگرى مىباشد . ( 2 ) زيرا چيزى كه درك‌شدنى باشد ، وجود نداشته است .