حلول كردن صفت اراده ، ساختمانى داشته باشد ، كه جز ساختمان اندامهاى بيرونى مانند دست و پا باشد ؛ زيرا آشكار است ، كه هيچكس اراده كردن خودش را از سوى دست و پا ، نمىيابد ؛ و چون ، اراده كردن به اندامهاى بيرونى باطل است ؛ پس راه يافتن جائى كه اراده ، به عينه ، در آن حلول مىكند ، شنيدنىها مىباشد ؛ و همهء مسلمانان برآنند ، كه جاى دانستن و اراده كردن ، در دل است ؛ و ميان پيشينيان كسانى بودند ، كه مىگفتند : جاى همهء اينها مخ است ؛ و آنچه به عقل دانسته مىشود ، اين است كه انسان آن را از ناحيهء دل مىيابد ؛ اما باور كردن آن ، جز از راه شنيدنىها ، حاصل نمىشود .
4 - اكنون كه دانسته شد ، هريك از ما به صفت ارادهاى كه در او حلول مىكند ، ارادهكننده است ؛ بدان نياز حاصل مىشود ، كه آشكار سازيم ، موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، ارادهكننده است ؛ و پيش از همه چيز بايد ثابت كنيم ، كه درست است او داراى اين صفت باشد ، و داشتن اين صفت ، برايش محال نيست .
و گفتهاند ، دليلى كه صحت اراده كردن او را مىرساند ، زنده بودن او است ؛ و زندگى هم برايش موجود است ؛ پس مىبايست ، اراده كردن برايش ، درست باشد .
پس اگر بگويند : اگر روا باشد ، كه خداوند داراى صفت اراده باشد ، هرآينه كسى هم مىتواند بگويد : زنده بودنش مصحح اين هم هست ، كه خواهان خوشىها ، و گريزان از ناخوشىهاى طبيعى باشد ؛ پس مىبايست ، اينها هم ، در موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، درست باشد ؛ و اين سخن از آنجا نادرست است ، كه ما نمىپذيريم ، زنده بودنش ، داشتن صفت خواهانى خوشىها و گريز از ناخوشىها را بر او ، روا گرداند ؛ بلكه مىگوئيم : چيزى كه درستى داشتن صفت خواهانى خوشىها ، و گريز از ناخوشىها را فراهم مىگرداند . جسم بودن است ؛ و زنده بودن شرط درستى صفت خواهانى خوشىها ، و گريز از ناخوشىها ، مىباشد ؛ اما ارادهكننده بودن او ، اين گونه نيست ؛ زيرا ، چيزى كه درستى اراده كردن را فراهم مىكند ، زنده بودن است ، نه جز آن ،
علاوه بر آن ، داشتن صفت خواهانى خوشىها ، و گريز از ناخوشىها ، بر
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١١٢