خبر مىدهند ، مىتوان به همان سخن ، از « زيد پسر خالد » سخن گفت ، و اين كه به يكى از آن دو زيد اختصاص يافته ، براى اين است ، كه يكى از آن دو را قصد كرده است « 1 » .
و كسى نمىتواند بگويد : چون زيدها به جز يكديگرند ، به مانند جاها هستند ، كه غير از يكديگرند ، و بىشمار مىباشند ؛ و اين سخن از آنجا نادرست است ، كه جاى سخن چيزى نيست ، كه فراگير سخن باشد ؛ زيرا جاى آن زبان است ، و جاى « زا » ، و « يا » و « دال » در گفتن همهء زيدها يكى است ؛ پس مىبايست ، كسى نتواند ، زيدها را بگويد ، مگر به اندازهء توانائى خود ؛ و ما جز اين را مىدانيم « 2 » .
و نمىتوانند بگويند : چيزى كه زيدها را از هم جدا مىكند ، دانستن ، يا باوركردن گوينده است ؛ و اين سخن ، از آنجا نادرست است ، كه دانستن ، چيزها را ، آن چنان كه هستند فرا مىگيرد ، نه آن كه دانستن چيزها را به مانند خود گرداند ، و مىبايست ، نخست صيغه را خبر يا امر پديد آورند ، تا علم به خبر بودن ، يا امر بودنش ، تعلق بگيرد .
اين در صورتى است كه علم گوينده به خبر بودن يا امر بودن صيغه تعلق بگيرد ، اما اگر بگويند : گوينده به وجود خود صيغه ، يا چيزى كه از آن خبر مىدهد ، علم دارد ؛ گفته خواهد شد : بسا مىشود ، كه گوينده همهء آنها را بداند ، اما نه خبر
هامش
( 1 ) به عبارت سادهتر ، مفاد دليل اين است كه به يك جمله مىتوان يكى از وقايع بىشمار را ، قصد كرد ، و مردم بسيارى مىتوانند ، همان جمله را بگويند ، و هريك چيزى از آن قصد كنند ؛ بنابراين خصوصيت ازمنه ، و امكنه و كثرت موضوعات جزئى ، در اداء جمله تغييرى نمىدهد ؛ و اگر چنين مىبود كه براى هر قضيهء جزئى بايد ، جملهء جداگانهاى ساخته شود ، مىبايست ، براى وقايع بىپايانى كه در عالم هست ، جملههاى بىپايان ساخته شود و چون هيچكس ، بر ساختن جملههاى بىپايان توانا نيست ، پس مىبايست ، هيچكس نتواند از افراد جزئى و شخصى سخن بگويد . و اگر كسى جملهاى را ادا مىكرد ، مىبايست ، به هيچ فرد معينى اختصاص پيدا نكند تا كه مربوط به خبر دادن از حال او باشد ؛ پس مىبايست هيچكس نتواند از هيچ فرد جزئى چيزى خبر بدهد .
( 2 ) يعنى جاى سخن اندامى است كه لفظ از آن صادر مىشود ، و مانند جاى اجسام نيست كه فراگير آن باشد .