و نمىشود كه موصوف شدن به اراده ، به داشتن صفت ديگرى ، از صفتهاى موجود زنده ، مانند ، توانا بودن و اشتها و نفرت داشتن ، و نگاه كردن و گمان برنده بودن ، باز گردد ؛ زيرا گاهى همهء اين صفتها را دارد و خودش را داراى صفت اراده كه گفتيم ، نمىيابد ، پس اگر ارادهكننده بودن ، به يكى از اين صفتها ، مىبود ، خودش را بر آن مىيافت ، كه پيش از انجام دادن يك كار ، از چندين كار ، يافته بود ؛ و ما جز اين را مىدانيم .
و اما دانا بودن نيز از صفتهائى است كه كسى آن را از نگريستن در خودش نمىيابد ؛ و چون ، آن را از نگريستن در خود نمىيابد ، مىبايست ، جز آن چيزى باشد ، كه از نگريستن در خود ، مىيابد .
علاوه بر آن گاهى كسى به كارهاى بسيارى دانا مىباشد ، و اين دانائى نسبت به همهء آنها برابر است ، و انگيزههايش نسبت به همهء آنها يكسان است ؛ و از آن پس مىنگريم ، كه نسبت به پارهاى از آن كارها ، در خودش حالتى مىيابد ، كه با ديگرها آن حالت را ندارد ؛ پس مىدانيم كه آن حالت صفتى زايد بر دانستن است .
و نيز همانا روشن كرديم ، كه يكى از ما ، گاهى ناگزير مىشود ؛ اراده كند با كسى سخنى بگويد ، اما ناچار نيست كه او را دانا و نه باوركننده بداند ؛ و پارهاى وقتها كه ديگرى را دانا مىداند ، با دليل است ؛ و اين هنگامى است ، كه مىبيند از او كارى سر مىزند ، كه جز از شخص دانا سر نمىزند ؛ در اين هنگام ، او را دانا مىداند ؛ اما ارادهكننده دانستن ديگرى ، بر آن گونه كه روشن كرديم ، دانشى ضرورى مىباشد .
و استوارترين پرسشى ، كه از اين استدلال مىشود ، اين است كه گفته شود :
اراده كردن ، از انگيزهها ، پيروى مىكند ؛ پس كارى كه اراده آن را فرا مىگيرد ، بايد انگيزهاى بدان وادار كرده باشد ، تا آن را اراده كند ، و اين دانستن مخصوص ، همان اراده كردن است .
پاسخ از اين ؛ آنست كه گفته شود : انگيزهاى كه براى همهء خوردن ، روى هم ، هست ، در اين جا بس است ، و آهنگ كردن پارههاى خوردن ، به آهنگ كردن مجموع
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٠٧