تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
خوردن ، روى هم انجام مىگيرد ؛ و همان يك اراده است كه به پاره‌ها تخصص مىيابد ، و نيازى نيست ، كه براى هريك از پاره‌هاى خوردن ، انگيزهء مخصوصى وجود داشته باشد ؛ و اگر بگويند : برابر با هر پاره‌اى از خوردن به انگيزهء مخصوصى نياز حاصل است ، همان اراده را انگيزه خوانده‌اند ؛ و در لفظ گفتگوئى نيست . و نمىتوانند بگويند : آيا نمونه‌هائى از اين اراده در توانائى شخص اراده كننده ، نيست ، كه آنها را پديد آورد ؟ پس چرا پاره‌اى از آن اراده‌ها را برگزيده است و پارهء ديگر از آنها را رها كرده است ؟ اگر بگوئيد ، به ارادهء ديگرى آن اراده را برگزيده است ، پس سخن گفتن در آن به مانند گفتگو در ارادهء نخست مىباشد ؛ و بدان مىكشد كه اراده‌هاى بىنهايت به وجود آورد ؛ و چنين چيزى نشدنى است . و يا اگر بگويند : پاره‌اى از اراده‌ها را به واسطهء انگيزه‌اى به وجود مىآورد ، مانند همين سخن ، دربارهء خود كار ، گفته خواهد شد ، كه انگيزه پاره‌اى از خود كار را بدون پارهء ديگر به وجود مىآورد ، و نيازى به اراده نيست ؛ زيرا انگيزه به انجام دادن خود كار وادار مىكند ، و به انجام دادن اراده وادار نمىكند ؛ زيرا انگيزه از خود كار حاصل مىشود ، و اراده به پيروى از چيزى كه اراده مىشود ، حاصل مىگردد ، و بنابراين لازم نمىآيد كه اراده به ارادهء ديگرى ، پديد آيد ؛ زيرا انگيزهء شخص را ، به پديد آوردن اراده ، وا نمىدارد . و چگونه ممكن است كه انگيزه اراده را پديد آورد ؛ و حال آن كه اراده‌ها از انگيزه‌ها جدا نمىشوند ، تا كه انگيزه اراده را به موجود كردن پاره‌اى از اراده‌ها بخواند ، و به پارهء ديگرى نخواند ؛ پس آشكار شد كه آنچه پرسيدند بيهوده است . و دليل ديگرى ، نيز مىنماياند كه شخص اراده‌كننده ، از جهت اراده كردن ، داراى صفتى است ، اين است ، كه هريك از ما ، گاهى از چيزى آگاهى مىدهد ، و گاهى به چيزى فرمان مىدهد ؛ و آگاهى دادن ، آگاهى نخواهد بود ، مگر آن كه آگاهى بودنش را اراده كنند ؛ زيرا خود صيغه به وجود مىآيد ، و آگاهى دادن نمىباشد ؛ و همچنين ، صيغهء فرمان دادن ، يافت مىشود ، و فرمان نمىباشد ؛ و هنگامى فرمان دادن مىباشد ، كه فرمان‌دهنده ، انجام يافتن كارى را اراده كند ؛ پس