تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
نشناسند ، اما شخص اراده‌كننده را بدين صفت مىشناسند ، « 1 » و كسى نمىتواند اسمهائى را كه از فعل شكافته شده‌اند ، بشناسد ؛ مگر آن كس ، كه فعل را ، به اجمال و يا به تفصيل ، شناخته باشد ، مانند : زننده و گوينده ، و سخن پردازنده ، و جز آنها ؛ پس درستى آنچه گفتيم ، به همين دليل ثابت گرديد . 2 - اما دليل بر اين كه شخص اراده‌كننده ، از جهت اراده كردن ، داراى صفتى است ، اين است كه هر گاه ، انگيزه‌اى ما را به انجام دادن يك كار ، از چندين كار ، وادار كند ، و همهء آن كارها در اين برابر باشند ، كه ما را به آنچه مىخواهيم ، برسانند ؛ مانند خوردن يكى از خوراكهاى گوناگون ، و برداشتن يك سكه از سكه‌هاى بسيارى كه از هر جهت ، با هم برابر باشند ؛ هنگامى كه يكى از آن كارها را انجام مىدهيم ، خودمان را داراى صفتى مىيابيم ، كه پيش از انجام دادن آن كار ، چنين حالتى را نداشته‌ايم ؛ پس هركسى كه داشتن اين صفت را وا مىزند ، سخن گفتن با او ، در اين باب ، روا نمىباشد ؛ زيرا اين قضيه انكارشدنى نيست . و همچنين ، بسا باشد ، يكى از ما ، بداند كه ديگرى ، داراى اين صفت است ؛ براى اين كه گاهى او ناگزير مىگردد ، با يكى سخن بگويد ؛ و حال آن كه او مىخواسته با ديگرى جز او سخن گويد ؛ پس نمىشود كسى وجود اين صفت را رد كند . اكنون كه آشكار كرديم ، موصوف شدن به اراده ، جز به داشتن اين صفت ، باز نمىگردد ؛ آنچه مىخواستيم بگوئيم ، ثابت شده است .
هامش
( 1 ) مقصود از اين عبارت آن است كه بسيارى از مشتقات ، مانند اسم فاعل و اسم مفعول بر اين دلالت دارند كه مبدأ اشتقاق از شخص موصوف به اين صفتها صادر شده ، و بر او عارض گرديده ، و قيام به او دارد ، مثلا قائم و ضارب بر اين دلالت دارند ، كه شخص موصوف به آنها قيام و ضرب را كه دو مبدأ اشتقاق و عرض مىباشند با ارادهء خود به وجود آورده ، و به آنها موصوف گرديده است ؛ اما اراده كه مريد از آن اشتقاق ، يافته ، چنين نيست ؛ زيرا ، اراده را شخص اراده‌كننده ، به ارادهء خود موجود نمىسازد ، و الا هر اراده‌اى را ، بايد ، به توسط ارادهء ديگرى پديد آورد ؛ پس در هر موردى دور يا تسلسل اراده‌ها ، لازم خواهد آمد ؛ و توضيح اين مطلب ، در دو صفحهء بعد از اين خواهد آمد .