سر خواهد زد « 1 »
و اين كه در اين جا گفتيم ، اگر بر آن كار توانا باشد ، از او سر خواهد زد ؛ براى اين است ، كه اگر بر كارى توانا نباشد ، و ديگران بر آن توانا باشند ، سر زدن آن كار از او درست نخواهد بود ، و هر چند ارادهء انجام دادن آن كار را داشته باشد ؛ اما اگر بر آن كار توانا باشد ، سر زدن آن كار از او درست مىباشد ؛ پس فرض كردن انجام شدن كار در اين جا بس است ؛ و همين كه تصور كردن چيزى را كافى دانستيم ، از ارادهاى كه به خود انجام شدن كار ، تعلق يافته باشد ، جدا مىشود ، به اين كه بگوئيم : اگر خود انجام شدن كار ، روى زايدى بر كار باشد ، باز هم همان اراده است ، كه به انجام دادن كار وا مىدارد ، نه صفت ديگرى از صفتها .
و ارادهكننده كسى نيست ، كه اراده كردن را پديد آورد ؛ زيرا بسا باشد پارهاى از كسانى كه وجود عرضها را باور ندارند ، اراده را نه به اجمال و نه به تفصيل
هامش
( 1 ) توضيح اين تعريف كه براى اراده آورده شده اين است ، كه هر كارى انسان بر آن توانائى داشته باشد ، ممكن است به شكلهاى مختلفى انجام داده شود . و نتيجههاى گوناگونى ممكن است ، از آن در نظر بگيرد ، و چيزى كه انسان را وادار مىكند ، كه كار خودش را به وقت معين ، و شكل معين ، مقيد مىكند ، همان انگيزهاى است كه صفت اراده بدان تعلق يافته ؛ مثلا انسان تندرست ، به همه طرف و تا نقطههاى بسيارى ، و در هر وقتى ، و به هر شكلى ، تند ، يا كند ، مىتواند راه برود ، و چيزى كه شكل و وقت و جهت و نقطهء منتها اليه راه رفتن را مشخص مىكند ، ارادهء اوست ؛ اما گاهى هيچ نتيجه و هدفى ، جز خود راه رفتن ، در نظر ندارد ؛ در اينجا هم همان اراده است ، كه خود راه رفتن را هدف مستقلى مشخص نموده است ؛ و صورت ديگر اين است كه هدفى براى راه رفتن انتخاب مىكند ، اما هدف تخيلى و غيرواقعى مىباشد ، باز هم همان اراده است ، كه نحوه و وجههء راه رفتن را مشخص نموده است ؛ گاهى هم ارادهء انجام دادن كارى را دارد ، اما بر آن توانائى ندارد ، و اين در جائى است كه اراده از قدرت ، جدا مىشود ، زيرا چنين كسى اراده دارد ، اما قدرت ندارد ؛ او ارادهء انجام دادن كار را مىكند ، و چون نمىتواند ، آن كار از او سر نمىزند .