هيچگونه جدائى ميان آنها نيست ، به جز اين كه از دو راه حاصل شدهاند .
گفته خواهد شد : جدائى ميان آنها به تفاوت دو علم باز نمىگردد ، بلكه به اين بازگشت دارد ، كه آنچه را آشكار مىداند ، از خود نمىتواند دور كند ، و آنچه را از راه استدلال بدست آورده ، مىتواند آنها را از خود دور كند ، و براى همين از هم جدا مىباشند .
پس اگر بگويند : آيا هريك از ما ، آنچه را مىبيند با چيزهائى كه از راه پىدرپى شنيدن ، آگاه مىگردد ، اگرچه هر دو ، دانش آشكار مىباشند ، آيا ميان اين دو جدائى نمىيابد ؟
خواهيم گفت : بنا به روش ما كه مىگوئيم ، دانشى كه از آگاهى دادن خبرگزاران پديد آيد ، آشكار نخواهد بود ، چنين پرسشى به ما روى نخواهد آورد ؛ ليكن اگر آن را بپذيريم ، خواهيم گفت ، جدائى ميان اين دو علم به اين است كه هرچه را شخص ببيند ، آشكار و به تفصيل آن را مىداند ، و هنگامى كه از راه پىدرپى شنيدن آن را بداند به راه اجمال مىداندنش ، و دانش تفصيلى جدا از اجمالى است .
اما پيدا شدن ادراك با نبودن علم ، اين است كه شخص دردى را كه از گزيدن مگس و جز آن ، در خواب ، حاصل مىشود ، درك مىكند ، و براى همين است كه از درك كردن درد بيدار مىشود ؛ و با آن كه درك مىكند آگاه نمىباشد ، زيرا اگر از آن آگاهى داشت ، آن را از دانشهاى ديگرش جدا مىديد ، و در اين كه از چه راهى برايش آگاهى حاصل شده ، شك نمىنمود ، و براى همين است كه بسا مىشود ، تصور كند آن را خواب ديده است .
و نيز خواب ، دانشها را مىپوشاند ، پس چگونه ممكن است چيزى را كه در خواب درك كرده ، به آن آگاهى داشته باشد .
و از اين دليلها دانسته شد كه دانستن چيزى ، جز درك كردن است .
اما دليلى كه مىرساند ، درك كردن چيزى جز زنده بودن است ، اين است كه مىشود كسى زنده باشد ، و چيزى درك نكند ، پس اگر زنده بودن همان درك
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٩٧