تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
و همچنين آنچه را ديروز درك كرده بود ، اكنون آن را مىداند هرچند آن را درك نمىكند ، به همين ملاحظه خودش را بر آن گونه كه ديروز مىيافت ، اكنون نمىيابد ؛ و نيز مىدانيم ، تن ديگرى دردناك است ، و خودمان را نمىيابيم كه درد را ادراك كنيم ، و در هر دو حال از درد گريزانيم . و نمىتوانند پاسخ دهند ، كه ما نمىگوئيم ، هرجا درك كردن ، يافت شود دانستن است ؛ و مىگوئيم : هنگامى كه دانستن از راه حاسه حاصل شود ، آن را ادراك مىناميم ، و اگر از راه ديگرى جز حاسه پديد آيد ، ادراك ناميده نمىشود . اين سخن از آن‌رو نابجاست ، كه ما در نام بردن سخن نمىگوئيم ، و دربارهء چيزى كه به معنى بازگشت كند ، گفتگو داريم ، و هرگاه ، دو دانش به يك چيز ، از يك روى ، در يك زمان ، از يك راه پديد آيند . آنچه دانسته شده مانند به هم مىباشند ، و دو دانشى كه به آن دو مانند ، تعلق گرفته ، نيز ، مانند به يكديگرند ، و مىبايست ، ميان آنها جدائى نيابيم . مىشود كسى در اين‌باره بگويد : اين دو دانش در دو زمان پيدا شده‌اند . و همانند نمىباشند ، و از اين سخن استوارتر ، اين است كه بگويند هنگامى كه چيزى را مىبينيم ، علم تفصيلى بدان مىيابيم ، و هرگاه آن را نديده باشيم ، به همان‌گونه كه از كسى بشنويم ، به راه اجمال دانا مىشنويم . پاسخى كه مىتوان از آن داد ، و بر آن تكيه كرد ، اين است كه گفته شود : دانا بودن كسى كه دانا است ، از چيزهائى است كه انسان آن را هيچ از خود درك نمىكند ، اما آيا مىتوان دانست ، كسى چيزى را باور كرده است ؟ هركسى در اين‌باره چيزى مىگويد ، و سخن استوارتر اين است ، كه هيچ‌كس باور كردن ديگرى را هم نمىتواند از خود بداند ، و چون چنين است ، كه هركسى از پيش خود مىيابد كه چيزى را درك مىكند ، مىبايست ، درك كردن ، صفتى به جز دانا بودن باشد . پس اگر بگويند : آيا چنين نيست كه انسان چيزهائى را كه آشكار مىداند با چيزهائى كه آنها را از راه دليل بدست مىآورد ، از هم جدا مىبيند ؟ و حال آن كه