دارد « 1 » .
و نيز چيزى كه در جنبش است ، هنگامى كه صفت حركت در آن باشد ، موصوف به اين صفت است ، و صفت حركت كه عارض بر جسم است سبب موصوف شدن آن به اين صفت مىگردد ، و از جنبش ديگرى كه در آن پيدا شود بىنياز مىباشد ، براى اين كه ، حركت نخستين كه در آن موجود است آن را از محرك ديگر بىنياز مىگرداند .
اما از چيزى كه امكان موصوف شدن به حركت را در آن حاصل مىكند و آن صفت جايگيرى است ، بىنياز نيست ، پس اگر از صفت جايگيرى بيرون شود از متحرك بودن نيز بيرون خواهد شد ؛ و با اين همه گفتگوها ، تفاوت ما بين چيزى كه امكان وجود صفتى را فراهم مىكند ، با چيزى كه آن موضوع را موصوف به اين صفت مىگرداند ، آشكار گرديد .
( و سيد مرتضى ) كه خدايش بيامرزاد ، و روانش پاك گرداناد ، و ضريحش را تابناك كناد ، در اين كه ، موجود بلا آغاز برتر از همه چيز ، زنده است ، و موجود است ، بر شنيدنىهاى شرعى ، و بر اين كه همهء گروه مسلمان آن را پذيرفتهاند تكيه دارد ، و مسلمانان همگى برآنند كه هركس آن را نپذيرد ، كافر است .
و درست دانستن آنچه از شرع شنيده مىشود ، به هيچيك از صفتهاى خداوند نياز ندارد ، بجز دانا بودنش به هرچيزى كه دانستنى باشد ، و ديگرى آن كه او را توانگر و بىنياز بدانيم ، و پس از آن كه اين دو صفت ثابت گرديد ، مىتوان صفات ديگر را از شنيدنىهاى شرعى بدست آورد ، و همين اندازه در اين باب بس است .
هامش
( 1 ) خلاصهء مطلب اين است كه بسيارى از صفات اينگونه است ، كه بعضى از مصاديقشان عين ذات موصوف است و مصاديق ديگرشان زايد و عارض بر موصوف مىباشند ؛ پارهاى از مصاديق واجب بالذات است و بقيهء مصاديق آن معلول و ممكن هستند .