كه او توانا و دانا است ، به خودى خود ، به چيزهاى ديگر وابستگى دارد . و چيزى كه به خودى خود ، به چيزهاى ديگر ، وابستگى داشته باشد ، اگر جز همان كه بدان وابسته است ، به چيز ديگر ، وابستگى نيابد ، نيست شدنش . آن را از وابستگى داشتن به ديگرى بيرون مىبرد .
2 - و ما شرط كرديم كه به خودى خود ، به ديگرى وابسته باشد ؛ زيرا او وابستگى هرچيزى ، به ديگرى ، اگر به خودى خود نباشد ، مىشود ، كه نيست شدنش ، از وابستگى داشتن به ديگرى ، جلوگيرى نكند ؛ همچنان كه خبر و امر و همهء اقسام سخن گفتن ، به چيزهاى ديگر وابستهاند ، و با اين همه ، نيست شدن آنها از وابسته بودنشان ، به چيزهاى ديگر جلوگيرى نمىكند ، آيا نمىبينى هنگامى كه سخنى به پايان برسد ،
هامش
حاصل شده است ، اما اضافه و نسبت ما بين قدرت و مقدور ، و علم و معلوم اينگونه نيست ، بلكه اضافهء حقيقى و ذاتى ميان آنها حاصل است ؛ زيرا مفهوم و وجود اين صفات عين ربط و وابستگى يك ذات با چيزهاى ديگر است ، و قدرت او همان رابطهء ايجابى با كارهائى است كه انجام مىدهد .
ج - چيزهائى كه متعلق اين صفات مىباشند ، از جهت كم و كيف ، و كوچكى و بزرگى ، و كلى و جزئى بودن مبهم و نامتعين نيستند ، بلكه دانائى و توائى او نسبت به كارهاى معين و اندازهء معين ، و جاى معين ، و با شرايط معين ، كم يا زياد است . و دانائى و توانائيش نسبت به همهچيز بهطور قطعى و روشن نسبت به كارهاى كلى يا جزئى مىباشد و بنابراين اگر چنين تصور شود كه دانائى و توانائيش از يك چيز قطع رابطه و تعلق كند ، به چيز ديگر تعلق نخواهد يافت و بدون متعلق خواهد ماند ، و از صفات اضافى نخواهد بود ، پس آنچه را علم و قدرت تصور كردهايم ، علم و قدرت نخواهد بود .
د - چنان كه گفته شد ، نبودن متعلق براى اين صفات آنها را از حقيقت خود كه صفت اضافى بودن است بيرون مىبرد ، زيرا در تصور اينكه صفت مضاف بدون متعلق باشد ، تناقض پيش مىآيد ، براى اينكه مفهوم ذهنى و وجود حقيقى اينها عين نسبت داشتن يك ذات با چيزهاى ديگر است ، و در صورت ابهام متعلق ، از صفت اضافى بودن بيرون مىروند ، پس آنچه را علم و قدرت تصور كردهايم ، علم و قدرت نخواهد بود ، زيرا اين صفات ، متعلق مخصوص و معين لازم دارند و اين روش استدلال شايد مخصوص به خود شيخ باشد و نظم و ترتيب مطالب او به قرارى است كه در ترجمه ملاحظه مىشود ( مترجم )