باز هم صفت اضافى باشند ، مىبايست از آن ما گردند ؛ و چون اشكالات مذكور پيش مىآيد ، صفت اضافى ماندن قدرت بدون متعلق ، نادرست خواهد بود .
پس اگر بگويند : نيست شدن قدرت از صفت اضافى بودنش جلوگيرى نمىكند و از اين جلوگيرى مىكند كه از آن ما باشد ، زيرا قدرت به اين ، از آن ما خواهد شد ؛ كه در ما حلول كند ، و حلول جز در هنگامى كه چيزى وجود داشته باشد ، تحقق نخواهد يافت ، و براى همين ، درست نيست كه قدرت نبوده از آن ما گردد .
گفته خواهد شد : با آنكه قدرت نبوده در ما حلول نكند و از آن ما نگردد ، آنچه مىخواهيم بگوئيم درست مىباشد ، زيرا ، قدرت ، در حقيقت ، نسبت دادن اين صفت به كسى است ، كه او را توانا گويند ؛ و توانا بودن به اين است كه شخص نسبتى با كار انجام شدنى داشته باشد ، پس آنچه مىگوئيم كه قدرت نيست شده ، از آن ما خواهد شد ، درست است .
علاوه بر آن اگر نيست شدن قدرت از اضافى بودن آن جلوگيرى نكند نمىشود كه توانائى و ناتوانى با هم در نيستى گرد آيند و هر دو نباشند ، زيرا با هم گرد آمدن دو ضد در جائى درست نيست كه متعلق به يك كار باشند ، و اگر متعلق به يك كار باشند بدان مىكشد كه شخص توانا ، ناتوان باشد .
علاوه بر آن ، اگر بگوئيم قدرت زمانى كه نيست گرديد به چيزى تعلق ندارد ، اين سخن چيزى بيش از آن نخواهد بود كه بگوئيم هيچكس جز خداوند برتر از همه چيز توانا نيست ، زيرا بنابر آنچه ( به خواست خداوند ) روشن خواهيم كرد ، نمىشود كه موجود بلا آغاز برتر از همه چيز به قدرتى كه زايد بر وجود و جز هستى او باشد ، بر كارها توانا باشد .
و دليل ديگرى كه مىرساند : نيست شدن قدرت آن را ، از صفت اضافى بودن بيرون مىبرد ، اين است كه اراده هنگام بودن به كارها تعلق دارد ، و با نيست شدن از وابستگى داشتن به كارها بيرون مىرود ، و هيچروئى براى بيرون شدن ، از اين وابستگى ، برايش نيست ، جز آن كه نيست شده است ؛ پس مىبايست ، هرچيزى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٩