اكنون كه تعريفمان درست گرديد ، بدان نياز داريم ، كه نخست ، توانا بودن يكى از خودمان را ، از راهى روشن كنيم ، كه همان راه ، در خدا هم باشد ، تا پس از آنكه اين صفت را در خود ثابت كرديم ، دانا بودن خداوند برتر از همه چيز را آشكار گردانيم .
دليلى كه مىرساند ، يكى از ما دانا است ، اين است كه ما دو شخص زنده را مىيابيم كه توانا هستند ، و كارهاى استوار به مانند نوشتن زياد ، خانه ساختن ، پارچه بافتن ، رنگ كردن ، و صنعتهاى استوار ديگر ، از يكيشان ، برمىآيد ، و ديگرى با آنكه مىتواند كار انجام بدهد ، اما كار استوار از او برنمىآيد .
به همين ملاحظه ، مىگوئيم ناگزير آن يكى كه استوار كردن اين كارها ، از او برمىآيد ، به صفتى اختصاص دارد ، و آن ديگرى كه از او برنمىآيد كار استوار ، انجام بدهد ، آن صفت در او وجود ندارد ، و اگر چنين نمىبود ، هرآينه از هر دو نفر بر مىآمد كه كار استوار ، انجام بدهند ، و ما مردم زباندان را يافتيم ، يكى را كه اين جدائى از ديگرى دارد ، دانا مىگويند ، پس جدائى ميان آن دو نفر را به عقل ثابت كرديم ، و در گفتن لفظ دانا ، از مردم لغتدان پيروى نموديم .
پس اگر بگويند : چه اندازه از كار استوار ، مىرساند كه شخص توانا ، دانا هم هست آن را روشن كنيد .
گفته خواهد شد : اندازهاش به چگونگى دانسته مىشود ، نه به چندى ، و آن پارهاى از كارها است كه از همهء توانايان ، برنيايد ، آن را انجام بدهند ، و اين اندازهاى است ، كه دانا بودن شخص توانا را نشان مىدهد ، و كارهائى كه از همهء توانايان ، برمىآيد ، دانا بودن شخص را نمىرساند ، مانند نوشتن يك حرف يا دو حرف ، يا سرزدن يك كلمه از كسى كه نمىداند ، به چهچيز مربوط است ، يا پيوست دادن چيزى به چيز ديگر ، كه از مردم نادان نيز برمىآيد ، اينها دانا بودن شخص را نمىرساند .
و همچنين كارى كه برابر با كار شخص ديگرى ، انجام گردد ، دانا بودن كسى را نمىرساند ، زيرا از هركسى برمىآيد ، از روى كار ديگرى چيزى درست
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٠