فراهم آمدن دو جوهر ، در يك جاى است ، و اين به جا گرفتن جوهر بازگشت مىكند ، نه به كم جرمى و پرجرمى .
آيا نمىبينى ، اگر يكى از ما در خانهاى فرود آيد ، كه پيرامونش را آرد فرا گرفته باشد ، به مانند اينكه اگر پيرامونش را قلع و آهن فرا گرفته باشد ، به طور يكسان نمىتواند ، راه برود ، و دربارهء آنچه در اين باب سخنآميزى مىكنند ، اگر خواسته باشيد در كتاب ديگرى گفتگو خواهيم كرد .
و دليلى كه مىرساند ، ما در جوهر نمىتوانيم كارى انجام بدهيم ، اين است كه اگر مىتوانستيم در آن كار انجام بدهيم ، به ناچار ، مىبايست ، در آغاز هستى ، ما آن را پديد آورده باشيم ؛ زيرا كسى كه خود چيزى را داراى صفتى مىگرداند ، كه داراى آن صفت نمىشود ، مگر به اينكه كار ديگرى هم در آن انجام شده باشد ، مىبايست ، آن كار را هم خود او ، انجام داده باشد .
مانند سخن گفتن ، كه خبر نخواهد شد ، مگر آنكه خواسته باشند آن خبر گردد ، پس بايستى خواستن هم كار آن كسى باشد كه سخن را خبر مىگرداند ، و ما نمىتوانيم جوهر را در آغاز هستى بدهيم ، زيرا در غير جاى توانائى ( يعنى اندام ) نمىتوانيم كارى انجام بدهيم ، مگر به اينكه با جاى توانائى تماس پيدا كند ، و كمترين مدت تماس يك لحظه است ، و حال آنكه جوهر پيش از آنكه كارى در آن انجام گردد ، نبوده است ، و چون نمىتوانستيم با آن تماس پيدا كنيم ، پس نمىتوانستيم آن را به هستى درآوريم ، بنابراين ، توانا بودنمان ، به خلق جوهر نادرست است .
و همين اندازه از گفتار اينجا بس است ، زيرا پايان دادن چيزهائى كه به اين باب وابستگى دارد ، كتاب را به درازا مىكشاند ، و شايد اگر خداوند يارى بدهد ، آنچه را گفتيم انجام مىدهيم ، آن را به پايان برسانيم .
و كسى نمىتواند بگويد : نوعى از توانائى وجود داشته ، كه اكنون معدوم است ؛ و آن توانائى با توانائىهاى كنونى ناهمسان بوده ، و مىشده است ، كه با آن توانائى جسم پديد آيد ؛ و اين سخن از آنجا نادرست است ، كه هرچند همه
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٧