تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
معينى نه روىهاى ديگر ، انجام گردد ، به اين دو چيز نياز حاصل مىشود ، و حال آن‌كه پديد آوردن جوهر ، اصل كار است ، و نيازى به آن دو چيز ندارد . پس اگر بگويند : آيا خود حركت ، كار نيست ؟ و با وجود اين ، نمىتوانيم بدون افزار كه اندام است حركت ايجاد كنيم . گفته خواهد شد : به اندام ، از اين‌رو نياز حاصل است كه جاى ( و موضوع ) حركت است ، نه براى اين‌كه اصل كار نيازى به وجود اندام ، داشته باشد ؛ پس اين نياز به خود كار بازگشت مىكند ، نه به انجام‌دهنده‌اش ، به اين دليل كه اگر خداوند ديرينهء برتر از همه‌چيز بخواهد ، حركت ايجاد كند ، چاره‌اى نيست ، جز اين‌كه نخست ، جاى حركت را پديد آورد ، اگرچه خود او نيازى به وجود اندام ، ندارد ، زيرا نياز به خود كار بازگشت مىكند ، نه به انجام‌دهنده‌اش ، و جوهر نيازى به جاى ( موضوع ) ندارد ، بلكه جوهر جاى ( موضوع ) حركت است ، و وجود كيف ، به جاى ( موضوع ) نياز دارد . پس اگر بگويند : چيزى كه از موجود شدن جوهر ، جلوگيرى مىكند ، اين است كه هريك از ما ، با اندام خود ، مىتواند كار انجام بدهد ، و در هر پاره‌اى از آن اندام ، توانائى موجود است ، لكن ما به پاره‌اى از توانائىهاى خود ، بدون پارهء ديگر مىتوانيم كار انجام بدهيم ، و اگر به همهء توانائى خود كار انجام بدهيم ، بدان مىكشد كه پاره‌هاى فراوانى از جوهرها ، در يك‌جا قرار گيرند ، و اين نشدنى است ، پس براى همين است كه هيچ‌يك از ما ، نمىتواند ، جوهر ايجاد نمايد ، نه براى اين‌كه با پاره‌اى از توانائى كار انجام مىدهد . گفته خواهد شد : در اين پرسش ، درست نيست كه هركس در دستش توانائىهاى بسيار باشد ، بتواند با پاره‌اى از آن توانائىها ، بدون پاره‌هاى ديگر كار انجام بدهد ، و بنابراين ، پرسش بيهوده است ، و مىبايست ، با پاره‌اى از همهء توانائىهاى خود كار انجام بدهد . و چنانچه بپذيريم ، كه برابر با آنچه مىگويند ، چون توانائىها بهم پيوسته است ، نمىتوان با پاره‌اى از همه ، كار انجام داد ، مىبايست با هريك از توانائىها