كه در جائى از دست ما است در سوى همان توانائى ، و در سوئى كه پهلوى آن است ، جوهرى پديد آوريم ، نه در سوىهاى ديگر ، و سوىها شمارشپذير نيستند ، پس كار به پديد آمدن دو جوهر ، در يكجا نمىانجامد .
و اگر پندارند كه توانائىهاى فراوان ، در يكجا موجود است ، خواهيم گفت : در اين هنگام با پارهاى از آن توانائىها كار انجام مىشود ، بدون پارههاى ديگر . و يا با همهء توانائىهائى كه در سمت جاى توانائى مىباشند ، كار انجام مىگردد ، زيرا چيزى كه فشار آن را به وجود مىآورد ، مشروط به اين نيست كه در نزديكترين جاهاى پهلوى توانائى پديد آيد .
آيا نمىبينى ، ما بهوسيلهء فشارى كه بر پايين تير وارد مىكنيم ، در همان لحظه ، بدون درنگ و بدون دوباره وارد كردن فشار ، در نوك تير ، حركت پديد مىآوريم ، و بنابراين ، مىبايست ، با همهء توانائىهائى كه در سمت جاى توانائى مىباشند ، فشار پديد آورده باشيم ، و از اين روى كار به گرد آمدن دو جوهر ، در يك جا و در يك زمان ، نخواهد انجاميد .
و اما اينكه مىگويند : جهان پر است « 1 » همانا دليل نشان مىدهد كه جاى خالى هست ، زيرا اگر هيچ سوئى يافت نمىشد كه در آن جوهر نباشد ، هيچ حركتى از ما صادر نمىگرديد ، براى اينكه نمىتوانستيم ، در هيچ سوئى از جائى به جائى برويم ، مگر آنكه پيش از جائى به جائى شدن ما مىبايست ، هرچه جوهر در آنجا هست ، به سوى ما جابهجا شوند ؛ و اگر بگوئيم : يكديگر را از جا مىرانند ، مىبايست ، همهء چيزهائى كه در جهان هست ، به جنبش درآيند ، و آنچه ما مىدانيم ، جز اين است .
پس اگر بگويند : هوا جسم تنكى است ، و ما مىتوانيم آن را از خود برانيم ، و جاى آن برويم ، و هوا جاى ما بيايد ، گفته خواهد شد : از تنكى هوا كارى ساخته نيست ، زيرا چيزى كه از درست بودن آنچه مىگويند ، جلوگيرى مىكند ،
هامش
( 1 ) و بدين سبب با پديد آوردن فشار ، جوهر تازهاى موجود نمىشود ، به طورى كه قبلا ذكر شد .