و باز دليل ديگر ، بر اينكه توانا بودن انجامدهنده ، در توانا شدن شخص ديگر ، اثر ندارد ، اين است : چيزى كه به انجامدهنده وابستگى دارد مانند پديد آمدن چيزى است ، و كموبيش در آن پيدا نمىشود ، و حال آنكه گاهى در توانا بودن شخص توانا ، كموبيش حاصل مىشود « 1 » .
دانا بودن و اراده كننده بودن كار انجامدهندهء ديگر ، نيز در توانا شدن آفرينندهء جهان اثر ندارد ، زيرا اگر دانا بودن يا ارادهكننده بودنش در توانا شدن او اثر مىداشت ، مىبايست ، اين اثر براى دانائى و اراده كردن ما هم باشد ، و ما هم بتوانيم ديگرى را بر آفرينش جهان توانا گردانيم ، همچنان كه هرگونه اثرى براى دانش و اراده از هرروئى باشد ، دانش و ارادهء ما نيز همان اثر را دارد ، و همانا ما مىدانيم ، كه چنين كارى نمىتوانيم انجام بدهيم .
و اگر آفرينندهء جهان به واسطهء وابستگى داشتن به صفت قدرتى كه قديم باشد بر كار خود توانا گرديده باشد ، اينهم نادرست است .
زيرا صفت توانائى موجب مىشود از آن هنگام كه اين صفت موجود است ، شخص توانا هم بر انجام دادن كار توانا باشد « 2 » .
هامش
( 1 ) شايد مقصود شيخ از اين استدلال چنين باشد ، كه آنچه از عمل شخص باقى مىمانده ، وجود چيزى است و چون شايد شيخ به تشكيك وجود معتقد نبوده ، مىگويد : در نتيجهء عمل ، كموبيش پيدا نمىشود ، و حال آنكه در قدرت كموبيش پيدا مىشود پس قدرت يكى ، نتيجه عمل ديگرى نخواهد بود .
( 2 ) گرچه مطلب در اينجا ناتمام به نظر مىرسد و مقدارى از صفحه در نسخهء آستانه سفيد است و نسخههاى ديگر نيز چيزى اضافه بر آن ندارند ، اما از چند كلمه كه در سطر آخر صفحهء 14 موجود است و به سختى خوانده مىشود ، چنين به دست مىآيد ، كه ابطال قدرت قديمه را ، به فصل ابطال معانى قديمه ، و صفات زايد بر ذات ، ارجاع داده است ، و علاوه بر آن ، در چند جاى ديگر كتاب ، به ابطال قدرت قديمه پرداخته ، از جمله در فصل توحيد و اينكه خداوند در قديم بودن شريك ندارد ، چندين دليل آورده ، و يك دليل كه در