پس اگر بگويند : پس از همهء گفتگوها براى شما ثابت نشده است ، كه هستى ديرينهء ديگرى وجود داشته باشد ، و همهء صفات مخصوص به او را دارا باشد ، تا بگوئيد : اگر واسطهاى براى آفرينش موجود باشد ، مىبايست آن واسطه مانندى براى هستى ديرينه باشد تا به ناچار اين سخن بيهوده گردد .
گفته خواهد شد : شما در مورد ثابت كردن قدم آفرينندهء جهان مىگوئيد كه اگر قدم او ثابت نگردد ، مىبايست همهء موجودات صفاتى را كه اختصاص به خداوند برتر از همه چيز ، دارد داشته باشند ، و چون ثابت شد كه آفرينندهء جهان بايد قديم باشد بر اين دليل ايرادى نيست ، و آنچه ما گفتيم درست خواهد بود .
پس اگر بگويند : چرا روا نباشد كه سازندهء جهان ( كه واسطه در آفرينش است ) به خود استوار و به خودى خود توانا و ديرينه باشد ، هرچند ، به صفت زندگى زنده باشد ، پس براى خداوند برتر از همه چيز ، مانند نخواهد گرديد ، همچنان كه مىگويند گوهر به خودى خود ، و يا به توسط صفتى كه آن را در خود دارد جايگير است و ناگزير از آن است كه علاوه بر هستى داشتن بايد در سوئى هم باشد ، و در سوى بودن آن ، به خودش بازگشت نمىكند ، بلكه به توسط صفت در سوئى بودن مىباشد « 1 » پس همچنان كه در سوئى بودن گوهر ، به توسط صفت در سوى بودن است ، اگر زنده بودن سازندهء جهان ، نيز به توسط صفت زندگى باشد ، انكارپذير نخواهد بود گفته خواهد شد : گوهر ( براى جايگيرى ) نيازى ندارد كه در سوى مخصوصى باشد ، بلكه اضداد بودن در هريك از سوىها ، جانشين بودن در سوى ديگر مىشوند ، و زنده بودن موجود زنده از اينگونه نيست ، زيرا توانا بودنش به زنده بودنش نياز دارد و چيز ديگرى جانشين زنده بودن نمىشود ،
هامش
( 1 ) اين اصل قبلا گذشت كه غير از ذات واجب هستى هرچيزى زايد بر ماهيت ذات آن است و به واسطهء حيثيت الحاقى و كسب شده از آفريننده آن را دارا مىگردد پس موصوف شدن گوهر به هستى بالذات نيست بلكه بالعرض است و همچنين توابع هستى زايد بر ذات آن است .