پيدا شود كه پديدآورنده نداشته باشد ، زيرا همچنانكه نبودن صفت توانائى با انجام دادن كار ، مخالفت دارد پديد آمدن چيزى كه نوپديد شده است با نبودن پديد آورنده نيز منافات دارد ، و نيازمندى نوپديد شده به صفت توانائى به مانند نيازمندى نو پديد شده به خود شخص پديدآورند است ، و ما هستى يافتن نو پديد شدهء بدون پديد آورنده را باطل كرديم .
علاوه بر آن ، پديد آورندهء جسمها از دو حال بيرون نيست ، يا توانا بر كار است و يا كار آفرينش را از روى ناگزيرى انجام مىدهد ، پس اگر توانا باشد ، همان است كه ما مىگوئيم ، و اگر ناگزير از انجام دادن كار باشد ، از اين دو بيرون نيست كه يا قديم است ، و يا نو پديد آورده شده است ، اگر قديم باشد كار به قديم بودن جسمها مىكشد ، زيرا كسى كه به ناگزيرى كار انجام مىدهد ، آنچه را بايد پديد آورد همزمان با هستى خود و يا در مرتبهء دوم انجام خواهد داد و هردو صورت به قديم بودن جسم مىكشد « 1 » و حال آن كه حادث بودنش ثابت گرديد ، و چنانچه پديد آورندهء جسم نيز پديد آورده شده باشد ناگزير پديد آورندهء ديگرى مىخواهد و سخن دربارهء پديد آورندهاش به مانند گفتگو در خود آن است ، و كار به ثابت كردن پديد آورندههاى بىپايان مىكشد ، و اين نادرست است ، و يا به پديدآورندهاى پايان مىيابد كه كارها را برگزيند ، و اين همان است كه ما مىگوئيم .
هامش
( 1 ) مقصود شيخ اين است كه وجود علت همزمان با وجود معلول خود است و جدائى ميان علت و معلول با لذات ، حتى در كمترين زمان قابل تصور نيست ، بنابراين چون وجود قديم بلا آغاز است معلول آن هم اگر فاعل چيزى باشد آغاز وجودى نخواهد داشت . ( مترجم )