تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
آن صفت در ذات آن باشد ؛ زيرا صفت ذاتى در حال نبودن هم با ذات همراه است « 1 » . و اگر چنين تصور شود ، مىبايست هنگامى كه گوهرها وجود هم دارند امكان انجام دادن كار ، بر ايشان نباشد ، زيرا هنگام وجود هم از آن صفت تهى نيستند ، و ما جز آن را مىدانيم . اكنون كه ثابت شد هركس امكان انجام دادن كار برايش باشد ، او توانا بر كار است ، مىبايست ، آن كس كه امكان پديد آوردن جسم برايش هست ، نيز توانا باشد ؛ زيرا راه ثابت شدن توانائى در او هم هست و هردو در اين راه انباز يكديگرند . و اگر بگويند : چون كه امكان انجام دادن كار ، براى هريك از ما هست ، مىبايست صفت توانائى داشته باشد ، و امكان انجام ندادن آن هم براى او هست ، پس با انجام ندادن كار هم مىبايست ، صفت توانايان را داشته باشد ، پس از كجا مىتوانيد بگوئيد ، براى هركس امكان پديد آوردن جسم باشد ، امكان انجام دادن كار از روى توانائى خواهد بود و حال آن‌كه شما نگفتيد ، هرچيزى از روى ناگزيرى ، در انجام شدن كارى اثر داشته باشد شايد صفت توانائى نداشته باشد ؛ گفته خواهد شد : دليلى كه مىرساند هرنو پديد شده‌اى از آنجا كه نو پديد شده است ، پديدآورنده‌اى مىخواهد ، همان دليل مىرساند كه هستى يافتن نوپديد شده به كسى نياز دارد ، كه صفت برگزينندگان انجام دادن كار را داشته باشد ، پس با ثابت شدن اين‌كه هر نوپديد آمده‌اى پديدآورنده مىخواهد ، روا نخواهد بود ، با داشتن چنين نيازى به كسى وابسته گردد ، كه صفت ناگزيرى در انجام دادن كار را دارا باشد ، زيرا چنين چيزى شكستن علت نيازمندى است ، و اگر روا مىگرديد ، كارى بدون بر گزينش آن انجام گردد ، هرآينه مىبايست روا گردد ، نو پديد شده‌اى
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه اجزا و لوازم ماهيت چه در ذهن يا خارج ملاحظه شود ، هميشه با آن همراه است ، و مشروط به هيچ شرطى نيست .