وابستگى داشته باشد ، نادرست است ؛ زيرا اثرى كه از مجموع آنچه گفته شد ، پديد مىآيد ، نشدنى است كه معلول صفت وابسته به محل حيات ، ( يعنى بدن ) باشد .
و امكان انجام دادن كار اثرى است كه به مجموع وابستگى دارد ، پس نمىتواند معلول چيزى باشد ، كه به محل وابستگى دارد ، و اثرى كه از ساختمان بدنى « 1 » و فراهم آمدن عناصر حياتى « 2 » ظاهر مىشود به جاى خودشان ( يعنى بدن ) انحصار دارد .
و آنچه را مزاج ادعا مىكنند ، و آن را مبدأ امكان انجام دادن كار ، بهشمار مىآورند ، چيزى كه از آن تصور مىشود ، همان ساختمان مخصوص حياتى است ، و اگر چيز ديگرى از آن قصد مىكنند بايد آن را روشن كنند .
و اگر بگويند : امكان انجام دادن كار اثر طبع مخصوص به شخص انجام دهندهء كار است « 3 » گفته خواهد شد : طبع نامفهوم است ، و امكان انجام دادن كار ، چيزى شناخته شده و مفهوم است و نمىشود به چيزى نامفهوم وابستگى داشته باشد .
و آنچه را طبع مىگويند از دو حال بيرون نيست ، يا اثرش در محل خودش ( يعنى بدن ) ظاهر مىشود و بس ، و يا آنكه حكم و اثرش ، در مجموع اجزاء آشكار مىگردد .
اگر نخست درست باشد ( و اثرش از جاى خودش تجاوز نكند ) ما آن را به اين دليل باطل كرديم كه گفتيم : چيزى كه حكم و اثرش ، از مجموع حاصل مىشود ، نمىتواند معلول چيزى باشد كه حكم و اثرش در محل ( يعنى بدن ) ظاهر
هامش
( 1 ) بنيه
( 2 ) تأليف
( 3 ) الطبع : قيل هو الخاصة التى يكون بها الحادث لا من جهته القدره ( الحدود و الحقايق سيد مرتضى ص 166 چهار فرهنگنامه )
الطبع : سجية الانسان ، و الحكماء يعتبرون بذلك عن خاصة الاشياء كاحراق النار و التبريد للثلج ص 225 رسالهاى از شيخ طوسى جزء چهار فرهنگنامهء كلامى دانشكدهء اللهيات مشهد