جدائى حاصل گرديد .
و پس از استوار گرديدن اين سخنان اكنون ، نمىتوانيم بر توانا بودن خداوند برتر از همه چيز دليل بياوريم ، مگر پس از آنكه روشن كرده باشيم كه هر يك از ما توانا است ، و پس از ثابت شدن توانائى براى خودمان با در نظر گرفتن اينكه همان راه ثابت كردن توانائى براى هريك ما در مورد خداى ديرينهء برتر از هرچيز نيز حاصل است ، خواهيم گفت : او نيز توانا مىباشد .
و نمىتوانيم در هيچيك از صفات خداى ديرينهء برتر از همه چيز ، سخن بگوئيم ، به اين كه بگوئيم : دانا ، زنده و موجود و جز آن است ، مگر پس از اينكه توانا بودنش استوار گرديده باشد ، زيرا راه ثابت كردن توانائى ، كارهاى اوست ، و انجام دادن كار ، نخستين پلهاى است كه مىرساند ، خدا توانا است ، نه چيز ديگر ، و آنچه بر صفات ديگر دلالت مىكند چيزهائى بيشتر از خود كار انجام دادن است ، و براى همين است كه سخن را از توانا بودنش ، آغاز كرديم .
و چيزى كه مىرساند يكى از ما توانا است ، اين است كه اگر از يكى برآيد كارى انجام بدهد و از ديگرى برنيايد ، با آنكه در همهء صفات با هم انباز باشند ، و چيزهائى كه تصورشدنى باشد ، از كار كردن جلوگيرى كند از ميان برداشته شده باشد ، ما ميان آن دو نفر موجود زنده ، جدائى مىبينيم ، و ناگزير آن كسى كه كار از او برمىآيد ، به چيزى اختصاص دارد كه ديگرى آن را ندارد ، زيرا اگر او به چيزى ، اختصاص نمىداشت ، مىبايست يا انجام دادن كار ، از هردو نفر برآيد و يا از هيچيكشان برنيايد ، و همانا ما جز اين را دانستيم ، و اهل لغت را بر اين يافتيم : يكى كه بر ديگرى اين امتياز را دارد ، به او توانا مىگويند ، پس به حكم خرد ميان آن دو نفر جدائى ثابت گرديد : و به پيروى اهل زبان او را توانا گفتيم .
پس اگر بگويند : كيست كه از او كار بر مىآيد و از چه كسى كار برنمىآيد ، اين را روشن كنيد ، خواهيم گفت : همانا دانستهايم : كسى كه بيمار است ، و بيماريش به طول انجاميده و بر او چيره گرديده است ، كارش به جائى مىرسد كه از او برنيايد ، اندامهايش را تكان بدهد ، و از شخص تندرست بر مىآيد ، و چنين
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٥١