تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
كه ( زيد ) در آن ميان است ، از ده تايى كه ( زيد ) در آن نيست ، جدا مىنگرد ، اگرچه زيد را جداگانه نشناسد ، و هنگامى كه او را جداگانه شناخت ، خواهد دانست ، كه دانش نخستين او را فرا مىگرفته است ؛ و شايد سخن گفتن در اين باره را جاى ديگرى ( اگر خدا بخواهد ) پايان دهيم . دانستن اين كه جسمها پديدآورنده‌اى دارند ، علمى اكتسابى است نه ضرورى ، آنچنان كه گروهى بدان رفته‌اند ، زيرا اگر ضرورى مىبود خردمندان در آن ناهماهنگى نداشتند ، و همانا دانستيم ؛ گروهى چيزهاى نوپيدائى را ثابت كردند كه پديدآورنده‌اى ندارند ، پس اگر شناسائى خدا به خودى خود ، آشكار مىبود ، روا نبود برايش جوياى دليل شوند ، زيرا ، ما دليل خواهيم آورد ، كه جسمها پديدآورنده‌اى دارند ، پس اگر آن را به خودى خود آشكار مىدانستيم ، نمىتوانستيم دليلى برايش بجوئيم ، زيرا براى چيزهاى آشكار نمىتوان دليل آورد ، و چون اين سخن استوار گرديد ، كه راه شناختن خدا جستن دليل است ، براى جويا شدن از دليل به آشكار كردن چهار چيز نياز داريم : يكى آن كه كارهاى نوپديدى وقوع مىيابد « 1 » . دوم : آن كه اين كارها از ما سر مىزند و پديد آمدن آنها به وجود ما نياز دارد « 2 » . سوم : كارهائى كه از ما سر مىزنند از آن روى به ما نياز دارند ، كه نوپديد هستند ، نه جز آن « 3 » . چهارم : هرچيزى در صفت نوپديد بودن با آن كارها انباز باشد در نيازمندى
هامش
( 1 ) رد بر پارمنيدس و ساير فلاسفهء اليائى و بعضى از فلاسفهء هند كه منكر وقوع حوادث بودند و تغييرات محسوسه را خطاى حواس مىپنداشتند . ( 2 ) رد بر كسانى كه وقوع حوادث جزئى را به حسب اتفاق مىدانند ، و ترجح بلامرجح را روا مىشمارند و يا معتقد به جبر هستند . ( 3 ) رد بر فلاسفهء اشراقى مسلك كه عدميت ذاتى را براى نياز به علت كافى مىدانند و علل فاعلى را هم مانند علل طبيعى ، هم‌زمان با معلول مىشمارند .