تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
گفته خواهد شد : در اين كه آنچه يافت مىشود ، بايد پايان‌پذير باشد ، ميان گذشته و آينده هيچ فرقى نيست ، و از اين كه مىگوئيم ثواب مردم بهشت و كيفر كافران بىپايان است قصد مىكنيم : آنچه برايشان مىگذرد به جائى نمىرسد كه بريده گردد ، بلكه چيزى برايشان نمىگذرد جز آن كه خداى تعالى رويدادهائى را يكى پس از ديگرى پديد مىآورد ، و نمىخواهيم بگوئيم چيزهاى بىپايان از نيستى به هستى مىآيند « 1 » . پس اگر بگويند : جسم از بودنها « 2 » تهى نمىماند ، با اين همه خود جسم ، بودن نيست ، پس چرا روا نباشد كه جسم از بودنهاى نوپديد ، تهى نماند ، اما خود جسم نوپديد نباشد . پاسخ مىدهيم : ما گفتيم : چون كه جسم از اكوان حادثه خالى نمىماند ، بايد خودش هم حادث باشد ، زيرا هرچه دربارهء هستى يكى گفته شود ، دربارهء هستى ديگرى هم بايد گفته شود ، و از اين لازم نمىآيد كه در صفتهاى ديگر هم يكسان باشند . و اين كه مىگوئيم : جسمى هست ، و كونى هست معنيش اين است كه هريك آنها يك ردهء جدا مىباشند ، و چنين نيست كه اگر يكيشان از هردسته‌اى باشد ، ديگرى هم از همان دسته باشد . آيا نمىنگرى وقتى مىگويند : زيد و عمرو با هم زاده شده‌اند بايد سالهاى عمرشان يك اندازه باشد ، پس لازم نمىآيد كه اگر يكى عربى باشد ديگرى هم به مانند او عرب باشد ، بلكه مىتواند ديگرى قبطى باشد ، و اگرچه در ساليان عمر بمانند او باشد و از اين دانسته شد كه آنچه گمان بردند ، بيهوده است .
هامش
( 1 ) خلاصه : فرق است ميان اين كه چيزهاى بىپايان بالفعل موجود شوند يا آن كه رو به بىپايان برود اگرچه هيچ وقت بىپايان تحقق پيدا نكند زيرا به عقيده اكثر فلاسفه بىپايان قابل تحقق نيست . ( 2 ) بودن جسم به حال حركت ، به حال سكون ، به حال اجتماع ، به حال تفرق ، يا اكوان اربعه .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 39 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى