گفته مىشود : ميان مردم كسانى هستند كه مىگويند : به همان دانش نخست دانسته مىشود ، زيرا پيش خود گمان مىبرند كه علم اجمالى به موضوعى تعلق نمىيابد ، و هرگاه چيزى را جداگانه دانست كه از ماهيتهاى نوعيه ، كه حادثند ، تهى نمىماند ، همين علم جداگانه بدان تعلق يافته است « 1 » .
مطلب درست اين است كه ، حدوث جسم به علم ديگرى ، دانسته مىشود ، كه شخص آن را مىسازد ، و به دست مىآوردش ، و دانش نخست ضرورى است ؛ پس اين دانش اخير جدا از آن است ، و برابر با دانستن همگى رويهم است .
هامش
( 1 ) توضيح مطلب اين است كه اختلافى ميان دانشمندان هست ؛ بيشتر فلاسفه مىگويند وقتى قياس تشكيل مىدهيم قضيهاى را كه نتيجهء قياس مىگوئيم معلوم جداگانهاى است ، كه از ازدواج صغرى با كبرى متولد گرديده است ؛ اما پارهاى برآنند كه چون موضوع نتيجهء مندرج در موضوع كبراى قياس است ، پس علم به كبرى عينا علم به نتيجهء قياس يا قضاياى ديگرى است كه مندرج در كبرى مىباشند ، و شيخ براى اثبات اين كه جسم حادث است سه قياس به ترتيب ذكر كرد كه صورت اجمالش چنين است :
قياس اول احوال جسم تغيير مىكند - اكوان اربعه هرحالتى كه تغيير كند مبدائى در خود جسم دارد كه اينهم تغيير مىكند .
نتيجه : پس صورت نوعيه ( معنى ) كه مبدأ احوال است تغيير مى - كند .
قياس دوم صورت نوعيه تغيير مىكند .
هرچيزى كه تغيير كند حادث است .
پس صورت نوعيه حادث است .
قياس سوم وجود جسم همزمان با صورتى است كه حادث است .
هرچيزى همزمان با حادث باشد حادث است .
پس جسم حادث است
.