گردد ، اين اشكال پيش نخواهد آمد ، آيا نمىنگرى كه وجود يافتن سخن ، به عمل انجامدهنده است ، و آگاهى دادن و فرمان دادن ، نيز به عمل انجامدهنده است ، و لازم نمىآيد كه هركسى بر پديد آوردن فشار ( اعتماد ) توانا باشد بتواند آن را فرمان دادن و نهى كردن گرداند ، زيرا فشار ( اعتماد ) نشدنى است به صفت فرمان دادن و نهى كردن درآيد ، اما نه براى اين كه به تضاد امر و نهى بازگشت داشته باشد ؛ و همچنين گويندهاى مىتواند اعتراض كند ، كه هرچيزى درست باشد جايگير گردد ، نشدنى است به صفت سفيدى و سياهى با هم درآيد و به واسطهء همين ، درست نيست انجامدهنده ، سفيدى و سياهى را با هم يك جا گرد آورد ، و كار به آنچه گفتيد نمىانجامد .
اكنون كه همه شقوق محتمله باطل شد ، به جاى نمىماند ، جز آن كه جسم به خودى خود يا به واسطهء صفتى كه آن را به خودى خود دارا مىباشد جايگير مىگردد ، و هريك از اين دو استوار گردد ، فراهم مىكند كه جسم هنگامى كه وجود داشته باشد بايد جايگير باشد ، و آنچه ما پيش از اين گفتيم كه جسم بايد در سوئى باشد ، و جا گرفتن جسم در سوى ، بايد به واسطهء ماهيت نوعيهاى ( معنى ) باشد ، به دليلى كه گذشت ثابت مىشود ، و به همين دليل ثابت مىشود كه جسم از ماهيتهاى نوعيه كه نوپديد شدهاند خالى نمىماند .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٤