فصل در گفتگو از ثابت كردن صفات نوعيه است
اين فصل بر چهار چيز پايهگذارى مىشود .
يكى : نوبنو شدن چگونگىها براى جسم است .
دوم : با آنكه چگونگىها نوبنو مىشود رواست نوبنو نشود .
سوم : حالها و شرطهاى جسم بر آنگونه كه هست دگرگون نمىشود .
چهارم : هرچيزى دربارهاش چنين گفته شود ناگزير بايد چيزكى در ميان باشد ( كه اين دگرگونىها را پديد آورد ) . « 1 »
اما نوبنو شدن چگونگىهاى جسم براى همه آشكار است ؛ زيرا مىدانيم كه جسم در سوئى است ؛ پس از آن به سوهاى ديگر جابجا مىشود ؛ پس اكنون چيزى را دانستهايم كه پيش از آن نمىدانستيم ؛ و از اين بيرون نيست كه آنچه
هامش
( 1 ) خلاصهء فصل اين است كه جسم هميشه از حركت به سكون ، و از اجتماع و اتصال ، به انفصال و افتراق مىگرايد . و اين تغيير حالتها دليل بر اين است كه ماهيت نوعى ، و صفتى از صفات ذاتى و جوهر جسم تغيير پيدا مىكند ، زيرا تا تغييرى در جوهر جسم حاصل نشود محال است در صفات ظاهرى آن تغيير پيدا شود ، و همهء اين مطالب دليل بر اين است كه جسم خالقى دارد كه هميشه صفات ذاتى و جوهر جسم را تغيير مىدهد و دائما در كار ايجاد و اعدام جسم است .