شده است ، و بايد نخستين فصلها ، در ثابت كردن صفات حقيقى ذاتى « 1 » باشد ، و سخن گفتن از اين كه هرچيزى پيش از چيزهاى نوپديد نباشد بمانند آن ، نوپديد آورده شده مىباشد ، بايد ، از پس همهء فصلها باشد ؛ و هريك از دو فصل ديگر را تو خواسته باشى پيش از ديگرها يا پس از آنها بياورى ، روا مىباشد . و اين را از آن رو گفتيم كه سخن گفتن از صفتهاى چيزى شاخى از بنى است كه ثابت كردن خود آن چيز است .
آيا نمىنگرى كه نمىتوان دانست اين دراز يا كوتاه است ، مگر پس از آنكه خود او دانسته شده باشد ، و همچنين نمىتوان نوپديدى خود چيزى را دانست ، مگر پس از آنكه خودش را ثابت كرده باشى ، و براى همين است كه سخن گفتن از ثابت كردن صفات حقيقى ذاتى را پيش انداختيم ، و اين را كه هرچيزى پيش از چيزهاى نوپديد نباشد بمانند آن نوپديد گرديده است ، پس از همه آورديم ، زيرا اين يكى ، فصلهاى سهگانه را در بردارد ، پس ناگزير از اين است كه آنها را پيش از آن يكى بياوريم ؛ و هيچيك از دو فصل ديگر بر ديگرى برترى ندارد ، آيا نمىبينى كه اگر نوپديد بودن صفات ذاتى را ثابت كردى و سپس استوار گردانيدى كه جسم از آنها جدائى ندارد يا ثابت نمودى كه جسم از آن صفات ذاتى جدا نمىشود ، سپس حدوث آنها را ثابت كردى ، در معنى هر دو برابرند ، و براى همين است كه هيچيك بر ديگرى برترى ندارد كه پيشتر بياوريم .
هامش
( 1 ) معانى