تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
دوم : نوپديد بودن اين صفات . سوم : آن كه جسم از صفات حقيقى ذاتى جدا نمىشود . چهارم : هرچيزى پيش از چيزهاى نوپديد نباشد بمانند آن ، نوپديد آورده
هامش
- ما كان عليه لم يتغير شيئى منه و انما قلنا انه لابد من امر تا به اخر و در اينجا ثابت مىكند كه حركت و سكون ، اتصال و انفصال كه اكوان اربعه‌اند معلول معانى موجود در خود جسم مىباشند و از اين برمىآيد كه شايد مانند ملاصدرا در وجود انواع به مراتبى معتقد بوده زيرا تغيير حالات جسم را معلول تغيير يافتن معانى موجود در جسم مىداند . ج - شيخ مىگويد مؤثر خارجى ممكن نيست حالتى يا صفتى در جسم پديد آورد بلكه همهء حالات و صفات جسم معلول معانى موجود در آن هستند . عبارت شيخ اين است : و لا تجوز ان يكون ينتقل الى هذه الجهات بالفاعل تا آخر عبارت . د - شيخ مىگويد معنى قابل انتقال از جسمى به جسم ديگر نيست ، عبارت شيخ اين است : و ان كان يجب انتقاله ، ادى ذلك الى وجوب انتقال الجسم بل الاجسام ، تا آخر عبارت كه مىگويد : « قلم يبق بعد ذلك الا ان المعنى الذى كان فيه قد عدم » . ه - از مجموع مطالب چنين نتيجه مىگيرد كه معنى حادث است زيرا با تغيير يافتن صفات ظاهرى جسم معنى كه موجود در جسم است تغيير مىكند و از اين برمىآيد كه نوع را متحد با جسم مىداند ؛ در مقابل كسانى كه معتقد به قدم انواع بوده‌اند و آن را حقيقتى مستقل و جدا از ماده مىدانسته‌اند شيخ مىگويد : و ما يدل على حدوث هذه المعانى ، هو انها لا يخلو ان تكون قديمه كلها او محدثه تا به آخر كه مىگويد : فلم يبق بعد ذلك الا كونها محدثه و در آخر نتيجه مىگيرد كه چون معانى قابل انتقال نيستند ، با خود جسم به وجود مىآيند و با خود جسم معدوم مىشوند پس آنها حادثند و جسم نيز به تبع انها حادث است . و در اين باب از هر جهت نظر او مطابق با رأى ملاصدرا مىباشد و مانند ملاصدرا صورت را متحد با ماده دانسته و منكر بقاء هيولى مىباشد . و خلاصه آن‌كه از مجموع اين مطالب برمىآيد كه معنى همان فصول ذاتيه با صور نوعيه است كه وجود و عدمش همراه با وجود و عدم ماده است . و اما دو معنى ديگر كه براى اصطلاح معانى در اول ذكر شد موكول به فصول آينده مىباشد . قسمتى از عبارت شيخ در فرهنگ‌نامه كلامى نيز اين است : فالمعنى على ضربين : احدهما يوجب صفته لغيره فيسمى علة ، و الاخر يوجب ذاتا آخر فيسمى سببا ، و فى الناس من يسمى السبب علة و العلة معنى .