يكى ثابت كردن صفات حقيقى ذاتى كه غير از جسم است « 1 »
معنى
هامش
( 1 ) در اين ترجمه هرجا كلمه صفات نوعى ، صفات حقيقى ذاتى به كار رفته ترجمهء كلمهء معنى است در اين فصل و فصلهاى بعد از اين شيخ حدوث اجسام را از طريق حدوث معانى كه لازم وجود چسم است ثابت مىكند ، معانى جمع كلمه معنى است و در كتب كلامى و از جمله اين كتاب از اصطلاحات ديگر بيشتر به كار برده شده است ، كلمهء معنى در اين كتاب و از فرهنگ نامه كلامى شيخ طوسى چنين برمىآيد كه در سه چيز و شايد بيشتر به كار رفته است :
الف - در اين فصل و فصلهاى بعد از آن كلمه معانى معادل با صورت نوعيه يا فصول حقيقى كه مميز ذاتى وجود اشياء است به كار برده شده .
ب - در مورد بيان صفات الهى آنچه از اشاعره معروف است كه معتقد به معانى ازليه هستند ، صفات الهى يا معانى ازليه را حقايقى جدا و مستقل از ذات بيان مىكنند كه وابسته به وجود او مىباشند و شيخ در فصل مخصوصى از اين كتاب وجود آنها را باطل كرده است .
ج - در فصول آينده و مخصوصا در فصل اراده ملاحظه مىشود كه كلمه معنى در صفات حقيقيه در مقابل صفات اضافيه به كار برده شده و مقصود از صفات حقيقى اعراضى كه از نوع كيف باشند و در موضوعات حلول كنند قصد شده است چه موصوف اين كيفيات جسم يا غيرجسم باشد .
معنى : معال صورت نوعيه يا فصل حقيقى
شيخ در اين كتاب چند خاصيت براى معانى ذكر كرده كه معلوم است صورت نوعيه از آن قصد شده است .
الف - جسم هيچگاه بدون معنى وجود پيدا نمىكند و ممكن نيست بدون معنى وجود داشته باشد ، و در آخر قول بعضى از فلاسفه را كه معتقد بودهاند در ابتدا هيولى بدون صورت بوده است باطل مىكند ، و مىگويد : « و يقول الفلاسفه ان الاجسام كانت موجوده و كانت هيولى خاليه من الصوره » و چنين بر مىآيد كه تلازم ما بين هيولى و صورت را در اين فصل بيان مىكند .
ب - شيخ همه صفات ظاهرى جسم را معلول معانى موجود در آن دانسته و مىگويد :
ان كل صفة يشار اليها للجسم من طول و قصر و تربيع و تدوير و لون و غير ذلك تكون على