تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
آمده ، براى پىبردن به اين‌كه نوپديد است بس است ، و اين سخن را از آن رو نمىتوان گفت كه دانستن اين‌كه چيزى تازه به وجود آمده از دانستن اين‌كه پيش از آن نبوده جدا نمىشود ؛ زيرا پىبردن به نوپديد بودن چيزى ، تنها اين نيست كه بدانند آن چيز وجود دارد براى اين‌كه موجود به دو بخش مىشود : يكى آن‌كه تازه به وجود آمده ، و ديگرى آن‌كه تازه به وجود نيامده است ، پس ناگزير بايد دانست هنگامى چيزى تازه به وجود آمده كه پيش از آن موجود نبوده است . « 1 » و نيز ، اگر چنين پنداريم كه چيزى در گذشته‌هاى بلاآغاز بوده است و سپس نيست گرديده و پس از آن از نو هستىيافته است آن را هستى دوباره از نو پديد شونده دانسته‌ايم ؛ هرچند روا داشته‌ايم كه هستى ديرينه باشد ؛ پس ناگزير بايد بدانيم در گذشته‌هاى بلاآغاز نبوده و از آن پس بود شده است ، تا درست باشد كه نو پديدش بدانيم . اكنون كه معنى نوپديد بودن ، استوار گرديد ، آنچه را كه سيد مرتضى آورد به روشن شدن چهار چيز نياز دارد :
هامش
( 1 ) در تفسير كلمه حدوث و قدم ما بين فيلسوف و متكلم اختلاف است ، زيرا متكلم براى حادث و قديم يك قسم قائل است كه حدوث و قدم زمانى باشد ، بنابراين متكلم مىگويد قديم يكى است و آن خداوند است و بقيه جز او همگى حادث مىباشند به اين معنى كه در گذشته‌هاى بلاآغاز هيچ‌چيز با خدا نبوده است و پس از گذشت اندكى هرچند ناچيز باشد ، عالم به اراده او حادث شده است ، بر خلاف فيلسوف كه قديم و حادث را دو قسم مىداند ، يكى قديم و حادث ذاتى و ديگرى قديم و حادث زمانى ، قديم ذاتى آن است كه وجودش وابسته به چيز ديگر نيست و آن منحصر به يكى است كه خداوند است ، و ماوراى او همگى حادث ذاتى مىباشند زيرا وجود همگى وابسته به غير است ، كه علت اولى است ، اما قسمى از حادث ذاتى كه كليات عالم است قديم زمانى است به اين معنى كه تا خدا بوده هميشه اين‌ها هم بوده و وابسته به وجود او بوده‌اند ، و قسم ديگر از حادث ذاتى جزئيات عالمند كه تازه به تازه موجود مىشوند ، هم حادث ذاتى و هم حادث زمانى مىباشند ( مترجم )