گفتن در حدوث آنها به چيزى نياز نيست . اما نسبت به چگونگىهاى ويژه نياز داريم كه نخست وجودشان را ثابت كنيم ؛ سپس به حدوثشان بپردازيم ، پس نخستين بار يك پله سود مىبريم .
دوم آنكه هرگاه حدوث جسمها دانسته شد ، دانسته شده است كه خداى برتر از هرچيز ، همانند جسمها نيست زيرا اگر همسان جسمها مىبود ، يا او نو پديد بود و يا جسمها بلاآغاز بودند ؛ و اگر وجود خدا را از راه حادث بودن عرضها ثابت مىكرديم آشكار نمىشد كه او همانند جسمها نيست ، زيرا روا مىگرديد كه جسمها بلاآغاز باشند ؛ و دانسته نمىشد كه او همانند جسمها نيست ، مگر پس از آنكه راه نوپديد بودن جسمها از سر گرفته مىشد ، و سخن به درازا مىكشيد ، پس به همين ملاحظه ، سخن گفتن از نوپديد بودن جسمها بهتر است ؛ هرچند اگر راه ثابت كردن چگونگىهاى ويژه و نوپديد بودن آنها را مىپيمود ، و ثابت مىكرد كه جز خداى ديرينهء برتر از همه چيز ، ديگرى توانا بر آفريدن آنها نيست ، اين نيز راه درستى مىبود ؛ اما راه نخست نزديكتر است ، براى چيزى كه آن را آشكار كرديم ؛ و من به همان چيزى سخن را آغاز مىكنم كه او نيز بدان آغاز كرده است ؛ و آن نوپديد بودن جسمها مىباشد ، سپس اگر خدا بخواهد ، به فصلهاى بعد از آن ، يك به يك ، مىپردازم .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص١٣