چنين است كه تكليفش خوانديم . اما بيم داشتن كه وجوب انديشيدن بدان بستگى دارد آن هم بيرون از تكليف است ، زيرا بيم داشتن ناگزير براى انسان پديد مىآيد ، و بنابراين نيازى به دورى جستن از آن نيست .
پس اگر بگويند : دانستن اينكه بايد انديشهء معينى را انجام داد از كارهاى بنده است ، زيرا روشن است هر انديشه نكردنى كه بيمى از آن پديد آيد ، و با انديشه كردنش اميد بر طرف شدن آن بيم باشد « بنا به روش درست » بايد آن انديشه را انجام داد چه در كارهاى دينى و يا دنيوى باشد . پس چرا گفتيد نخست بايد انديشيد ؟
خواهم گفت : همين است ، جز آنكه انسان ناگزير خواهد ترسيد . پس بيم داشتن انجام دادنى نيست و نيازى به دورى جستن از آن نداريم .
پس اگر بگويند : چه دليلى بر اين هست كه خدا را بايد شناخت ؟
خواهيم گفت : خدا را از آنجا بايد شناخت كه هرگاه ، شخص خردمند بداند كه هركس كار بد انجام بدهد ، يا در كارهائى كه بايد انجام بدهد كوتاهى كند ، علاوه بر آن كه سزاوار نكوهش مىشود ، شايستهء كيفر ديدن نيز خواهد شد ، همين انديشه برايش انگيزهاى خواهد بود كه او را وادار مىكند تا آنچه را بايد ، انجام بدهد ، و از آنچه بايد نكند خوددارى كند . و همچنين هرگاه بداند در فرمانبردارى كارها سزاوارى پاداش نيك هست ، و شايستگى ستايش شدن نيز بر آن افزوده مىشود ، همين انديشه برايش انگيزهاى خواهد بود ، كه او را به انجام دادن فرمانها وادارد ، و باور كردن پاداش و كيفر درست نخواهد شد ، مگر پس از آنكه خدا را شناخته باشند . پس ناگزير از شناسائى او خواهد بود ؛ زيرا چيزى كه مهربانى « 1 » جز بدان درست نگردد بايد انجام داده شود ؛ و شناسائى آشكار جاى شناسائى كسبى را ( در لطف بودن ) نمىگيرد ؛ زيرا اگر جايش را مىگرفت مىبايست همهء تكليفشدگان آن را دارا مىگرديدند و اينكه مىدانيم ما آن را
هامش
( 1 ) اللطف و توضيح قاعده لطف بعدها خواهد آمد .